|
اللهم الرزقنی شفاعه الحسین یوم الورود و صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم حسرت دیدار، از همان دم که بر دمید ، آغاز شد ... بر من دمید و انسان شدم و بر تو دمید و عشق شدی ... همه عشق ، همه روح ، همه باران ! و من از همان آغاز تشنه شدم ! انسان ِ تشنه به باران تو ، روح تو و عشقت ، که به حق ، ذره ذره ، قطره قطره ، باراندی بر جان عاشقم که تشنه ی همیشه ی دیدار توست ... دلخوشم تنها ، که پیش از دمیدنش بر من ، تو را دم زده بود ... و آنگاه که بر من دمید ، عاشق شدم ، تشنه و حبس در حصار حسرت ِ دیدار ... چه زیبا بود قلم خداوندی اش که پیش از خلقتم ، تــو را و تــمــام عشق را ، از خــــود دمید ... و یک به یک ، تک به تک ، آسمان و زمین و میانه اش را بر بوم هستی نگاشت و من هنوز ... در حصار حسرت ِ دیدار ، حبس ... تو شدی حسین (ع) ! تو شدی حسین ای عشق که دم زده از نفس عاشق اش بود و من ... من ، انسان که بی دم ِ خداوندی اش ، خاک بودم ... بی باران ، بی روح ، بی تو ... زاویه ی چشمانم با قطره قطره ی بارانت آمیخته شد و اشک ، شد سهم حصار تنگ حسرت ... و یکه تویی که می توانی از این حصار ، رهایی ام بخشی . رهایی ... و آزادم کنی از عطش ، از نگاهِ خیره به وصال و قلبی که بی درنگ ، جان می شود وقتی بخوانی اش ... شگفتا ! شگفتا که همه ی هستی ، همه ازحرف و نور و کلمه ... همه در شتابند برای رفتن روز از پی روز و رسیدن به اربعین تو ... برای دیدار ، برای وصال ... می دانم ، می دانم ای عشق ! که می خوانی ام روزی ، لحظه ای ، زیر باران دعوتت ، و آنگاه دوباره ، دمیده می شوم از نـــو ... از تــــو ... و تازه می شود این روح خاکی ام ، که بی تو و بی عشق و بی دمش ، ذره ای بود گمشده در هستی ... خانه ات آباد حضرت عشق ... خانه ات آباد که حتی در حسرت و در انتظار هم ، دل آباد می کنی ...
اللهم الرزقنی شفاعه الحسین یوم الورود و صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم حضرت باران ! کویرهای تشنه را دریاب که ریشه هایشان خشکیده است ؛ بیابان در بیابان عطش است که سایه می اندازد بر خاک ؛ صفحه های زندگی ترک برداشته اند. مدینه ی فاضله ی عشق را کی به ارمغان می آوری ؟ حضرت باران ! نسیم سحر ، عاشقمان کرده است به بوی تو ؛ کی خواهی بارید ؟ کی قطره قطره ، تن دیوارها را خواهی شست ؟ کی خواهی آمد تا جشن باران بگیریم ؟ آیا زمان آن نرسیده بر این زمین مرده بباری ؟ میثم امانی
اللهم الرزقنی شفاعه الحسین یوم الورود و صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم الَسلام عَلیکَ یا اباعَبدالله و عَلی الاَرواحِ التی حَلت بفِنائک ، عَلیک مِنی سَلامُ الله ابَدا ما بَقیتُ و بَقی اللیلُ و نَهار و لا جَعَلهُ الله اخِر العَهد مِنی لزیارَتکُم السَلامُ عَلی الحُسَین ، و علی عَلی بن الحُسَین و علی اولادِ الحُسَین ، و علی اَصحاب الحُسَین عَلیه السَلام
اللهم الرزقنی شفاعه الحسین یوم الورود و صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم كبرياي توبه را بشكن ، پشيماني بس است فاضل نظری پ.ن ۱: این روزها همه چیز هست ! نیزه های بالا برده شده ، افکار منحرف ، اعتقادات مملکت و قرآن هایی که همه ورق ورق شده اند تا به سر نیزه ها در آیند !! ما همه چیز داریم، مردم عاشورایی را ، دین را ، امام حسین را ، وقت برای محکوم کردن را ، زور برای حبس ارواح را و البته احساسات ملت را !! همه چیز به خوبی و خوشی سر جای خودش هست... فقط وجود چیزی ، عجیب کم است ! روزهاست که می گردم و می خوانم و فکر می کنم و ... قرآن را داریم و قرآن ناطق را نه ... !! پ.ن 2 : ای کاش آنقدر که وقت می گزاریم برای محکوم کردن تمام هتک حرمت ها و تهدیدها، لحظه ای را برای نجات جوان های این آب و خاک که در باتلاق شک و تردید غرق می شوند ، خرج می کردیم ... پ.ن 3 : تو بگو : حسین (ع) بیشتر به محکوم کردن هتک حرمت خاندان و اهل بیتش پرداخت یا نجات افکار غرق شده در تردید ... ؟ به یاد داری که چطور حر ، زهیر و ... را برگرداند ؟ پ.ن 4 : بیا کاری کنیم تا برگردند ، نه اینکه محکوم کنیم تا " نرم تر " بجنگند ... !!! + دلم برای حرمت پر می کشد ...
اللهم الرزقنی شفاعه الحسین یوم الورود و صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم + خیلی وقت است که شب های جمعه برای من حال و هوای دیگری دارد ... از وقتی شنیده ام دل میخری و می بری ، این وقت و ساعت ِشب مست می شوم مولا ! زل می زنم به تصویر گنبدی که ایمان دارم روزی از نزدیک می بینمش ...روزی ، لحظه ای ، نظری ... بالاخره می شود مولا ، یقین دارم که می شود ... مگر می شود از جام تو مست شد و تشنه برگشت ؟ به لبان تشنه ات قسم ، سیرابم می کنی مولا ... سیراب ِ سیراب ... حتی با آنکه می دانم هر که را که مهمان کرده ای ، تشنه تر شده است ... ته دلم یک جورهایی ست ! خیلی ها می گویند وقت رفتنت که شده باشد ، دلت فقط هوای رفتن دارد و بس ... هرچند عطش را تو باید برای من معنا کنی اما ... من در حسرت بوسیدن شش گوشه ی تو کارم از عطش هم گذشته است ! حتی اگر شده تا آخر عمر هم منتظر دعوتت بمانم ، می مانم ... اینطور لااقل اگر دعوتم نکردی ، دلم به این خوش است که انتظار کشیده ام ... انتظار کشیده ام مولا ... انتظار ... + دریاب من ِ بی دست و پا رو ... مهتاب ، نورانی کن شبارو ... ستاره ها رو ... پ.ن1 : برای تک تک لحظه های ناب ِ محرم ات ، نفس می دهم حسین (ع) جان ... پ.ن2 : دلم برای حرمت پر می کشد ...
اللهم الرزقنی شفاعه الحسین یوم الورود و صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم عاشورا هم که گذشت... که نیامدی... که کاری نکردیم که بیایی ... یکی نیست بگوید " هل من ناصر ینصرنی " حسین (ع) را نشنیده اید ، آوای تو که در همه ی کائنات می پیچد ... فدای قطره های خونین اشکت شوم ، زبانم به گفتن نمی چرخد ! چه غریبی تو مولا ... لبیک ... پ.ن 1: ... یکی از علمای دین بعد از متوسل شدن به حضرت بقیه الله ، ایشان را در خواب می بیند . ... حضرت فرموده بودند که : ... و هر 24 ساعت ندای "هل من ناصر ینصرنی" را سر می دهم و کسی به ندای من توجهی نمی کند ... ! (در اوج تنهایی – علیرضا نعمتی) پ.ن 2 : بک یا الله ... پ.ن 3 : دلم برای حرمت پر می کشد ...
|
.: حـسـبـی الله :.![]()
بـشکست اگر دل من به فــدای
صفحه نخست
|