تبليغاتX
. ... و خدایی که همین نزدیکی ست

... و خدایی که همین نزدیکی ست

... بـیـا ، صاحب این بیرق و این پرچم و این مجلس و این روضه و این بزم تویی، آجرک الله

 

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

براي حسنك وزير ، آقا مجتبي و تمام آنان كه به نوعي منتظرند ...

 

امروز پنجشنبه است . 27 / 2 / 86

حالم يه چند روزيه كه حسابي بهم ريخته . علتشو نمي دونم .شايد چون ياد گذشته ها افتادم .شايد چون تنهام و يا شايد ...

بلند مي شم وضو مي گيريم تا نماز مغرب بخونم .

زياد تو حال خودم نيستم . چشم مو كه باز مي كنم  ، جلوم يه تابلوي بزرگ مي بينم . روش نوشته به طرف مسجد مقدس جمكران . فهميدم كجا هستم . توي بزرگراه خليج فارس . اين چندمين فرعي بود كه بابا پيچيد؟ مگه مهمه . هر فرعي كه بود داره مي رسونتمون به مسجد.

آخ كه چقدر از اين عقب گنبد فيروزه اي مسجد قشنگه . بي اختيار بغضم گرفت .

يه ايستگاه صلواتي ، نرسيده به مسجد. اينا كه همشون جوونن ! همسن من ! نه نه  كوچكتر  از من . شايدم بزرگتر . يه نوار گذاشتن كه اشكتو در مياره :

 

به دلم برات شده آقام مياد آقام مياد آقام مياد امشب...

 

يكيشون مي ياد جلو  يه پوستر مي ده به بابا . روش نوشته :

 

چو يار نيست بگو تا بهار برگردد          بهار من بود آن دم كه يار برگردد

 

يه كم مونده به مسجد يه ميدون قرار داره . اسمش ميدان انتظار ه !!

انتظار ؟ كي منتظره ؟

به در ورودي كه ميرسي ديگه خودت نيستي . يه احترام خم مي شي و

 

السلام عليك يا اباصالح المهدي

 

اينجا كه زيارتگاه نيست ! چرا سلام ميدم؟

وارد صحن كه مي شي حتي يه لحظه هم نمي توني چشم از 5 تا گنبد سبز و آبي برداري . بال مي زني تا زودتر بهش برسي.

مگه اينجا كجاست ؟

چند بار پا هام  گير كرد به زمين ؟ نزديك بود بيافتم ؟ جلوت رو نگاه كن ...

اما مگه مي شه ! مگه وقتي آدم جايي رو ميبينه كه مظهر عشقشه ديگه نگاه كردن به زمين هم براش اهميت داره ؟

ياد حرم امام رضا مي افتم . چرا اين گنبد مثل مال امام رضا كبوتر نداره؟

چرا داره . پس من و اون و اين اينجا چه كاره ايم؟ دلامون دور گنبد مي چرخه !

ديگه رسيدم جلوي گنبد . مي خوام همين جا نمازم و بخونم .

دو ركعت نماز به احترام مسجد

دو ركعت نماز امام زمان

 

اينجا ديگه فقط كافيه يه دل شكسته داشته باشي تا اشكت بي اختيار سرازير بشه !

 

گريه ام گرفت . چرا ؟

 

اياك نعبد  و اياك نستعين . صد بار تكرارش مي كني . چرا ؟

نمازم تموم شد .اما گريه هام نه !

امروز چند شنبه است ؟

بعد از نماز امام زمان چه دعايي بايد كرد؟

يه خانم تقريبا مسن كنارم نشسته. دستهاشو برده بالا :

 

اللهم عجل لوليك الفرج

اللهم عجل لوليك الفرج

اللهم عجل لوليك الفرج

 

امروز چند شنبه است؟ پنجشنبه ؛ روز زيارتي مولامون امام حسين (ع)

السلام عليك يا اباعبدا...

السلام عليك يابن رسول ا...

السلام عليك يابن اميرامومنين ...

 

با خودم فكر مي كنم اي كاش فردا بريم دعاي ندبه !

مگه امروز چندشنبه است ؟

وقت رفتنه ! يه دسته آدم ، با پاي پياده و البته برهنه ،دارن مي يان به طرف مسجد . قربونت برم امام حسين كه اينجا هم پرچم قشنگ يا حسين تو رو دست گرفتن !

يه پسر 14-13 ساله  اونقدر با قدرت پرچم و مي چرخونه كه همه دارن نيگاش مي كنن. شايد از روي بازيگوشي يا بچگيش داره اين كارو مي كنه ! اما نه !! اشك از چشماش جاري شده !! چرا ؟

اين جوون ها چي ميخوان ؟ نه ! اصلا اين هزاران نفري كه اينجا هستن چي مي خوان؟

با خودم مي گم: نرگس ، تو چي مي خوايي ؟

هيچي .

دروغ مي گم !

اينجا اومدي ... دست خالي ... ! مگه نمي خواستي آروم بشي ؟

به در خروجي رسيديم . دلت نمي ياد بري بيرون . صد بار بر مي گردي به عقب نيگاه مي كني !

اين در ، فاصله بين چه چيزي و به وجود مي آره؟

مجبوري . بر مي گردي ، خم مي شي و

 

صل ا... عليك يا حجه ا...

صل ا.. عليك يا لسان ا... و رحمته ا.. و بركاته

 

چشم هامو مي بندم . همه ي اونايي و كه  مي شناسم و نمي شناسم ميان تو نظرم !

هر كي التماس دعا داره ! اوني و كه ديدم ... خاله ام ... عليرضا ...پدربزرگم... هميني كه الان از جلوم رد شد...خواهرم .. مادرم .. بابام ...دوست هاي عزيزم... فريما... دوست هاي اينترنتي ...

ببينم ، خودم هم بايد بيام تو نظرم؟

دوباره خم مي شي ! اينجا كه زيارتگاه نيست ! چرا سلام ميدم؟

 

صل ا... عليك يا اباصالح المهدي و رحمته ا.. و بركاته

 

چيزي جا نذاشتم . آخه خيلي شلوغ بود. نه ! مامانم ، بابام ، خواهرم ، خودم و ... همه هستن. نه نه نه ! صبر كن ! پس دلم كجاست ؟

 

بابا مي گه : قبول باشه بچه ها !

دوباره بر مي گردم نگاه مي كنم . آخه هيچ رنگي مثل آبي انقدر بهم آرامش نمي ده .

امروز چند شنبه است ؟

چرا اينقدر آروم شدم؟

مامان مي گه : نرگس فردا مي يايي بريم دعاي ندبه !

فهميدم : امروز پنجشنبه است!

اينجا كجا بود ؟

 

قرار گاه عاشق و معشوق : جمكران

                                

                                           

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت0:14توسط نرگس | |

 

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

سلام بروبچه هاي عشق فوتبالي . اول بگم كه اين پست از اون پست يه دفعه اي هاست ،كه يهو به ذهنم زد بزنم . امروز دوباره اين دوتا ( منظور همان تيمهاي پايتخت نشين است ! ) با هم بازي دارن . عجب خبر دسته اولي !!! نمي دونستيد كه ؟ آقا خواستم پست بزنم و بگم :

 

استرس ، خشم ، نفرت ، كينه ، فحش !، انتقام ، زرشـــــــــــك ! ، هيجان ، بشــــوت ! ، عدسي ، چمن ، فشار خون ، بد و بيراه ، آدرنالــين !!

 

به اعـصــاب خـود مـسلـط بـاشيد لطــــــــــــــــفا  !! 

 

 

 

بابا بيخيال .. يه مسابقه است ديگه . چه فرقي مي كنه كي ببره ؟ به قول بابام توپشون كره ي ماه هم كه بره يكي نمي ياد بهت بگه آقا شما بفرماييد ! (منظور بابامو از اين حرف مي تونيد از خودش بپرسيد !)  دوباره شروع شد از فردا آمار شيشه شكسته ي اتوبوس و ببينيم . آقا توي اين بي بنزيني و تحريم ديگه آبي و قرمز معني نداره . ولي خودمونيم ، مهنازي جونم كجايي كه ببيني اين نيكبخت امروز عجب مدل مويي زده !!  ولي خدايي مدل موهاي منصوريان يه چيزه ديگه است !!

بعدشم شما مي تونيد نظرتون در مورد نتيجه ي مسابقه رو به شماره ي 30000303 اس ام اس يا همون پيامك خودمون كنيد به اين ترتيب :

 

1- برد استقلال      2- مساوي       3- برد پرسپوليس        4- خوزه مورينيو !!!

 

تبصره : گرفتن هر گونه رشوه از برنامه ي فوتبال برتر ، رد مي شود !!

 

ببينيد مثل من باشيد نه آبي ، نه قرمز ، فقط چــلــسي و عــشقــه !! البته خوزه مورينيو رو بيشتر عشقه !! با اون پالتوي خوشگلش كه توي نيم فصل مي پوشه !

ديگه حرفي واسه گفتن ندارم . فقط اينكه مواظب خودتون باشين . 3 امتياز ارزش بخش آي سي يو رو نداره !

 

 

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت15:42توسط نرگس |

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم

با نام تو ، به ياد تو و براي تو ...

سلام به خداي مهربونم ، ميزبان ماه عسل .

صدامو مي شنوي ؟ من اينجام ... روي زمين .فقط چند ساعت ديگه مونده تا از يه مهموني بزرگ برگردم .يه مهموني كه از اول تا آخرش سراسر خير بود و لطف بود و بركت ... من امروز از مهماني رمضان برگشتم . ماه تو ، ماه عسل من .

تموم شد . دلم از الان براي ربنا ي قبل از اذان تنگ شده . دلم تنگ شده واسه اون سفره ي افطاري و دعاي قبل از افطار :خدايا روزه ام را قبول كن و از من بپذير .

دلم تنگ شده واسه ستاره هايي كه موقع سحر حتي نمي تونستم چشم ازشون بردارم . دلم تنگ شده واسه اون شب هايي كه دستمو مي گرفتي و تا سحر باهات حرف مي زدم . العفو مي گفتم ، صدات مي كردم و مي دونم كه تو هم صداي من و مي شنيدي . دلم تنگ شده واسه اونموقع ها كه مي نشستم و تو باهام حرف مي زدي . تموم شد ... امروز آخرين قسمت سريال قشنگ مهماني خدا بود . مي دونم خيلي از قسمت هاي اين سريال و از دست دادم كه نبايد مي دادم ولي خوش به حال اونايي كه حتي يك لحظه هم از اين سريال و از دست ندادن و تا آخرش تماشا كردن . تو مثل هميشه ، يك ماه ، گل كاشتي .يعني مثل هر روز كه داري گل مي كاري . امروز آخرين روزي كه حتي نفس كشيدنم هم عبادته .

خواستم فردا كه روز عيده پست بزنم گفتم بزار آخرين پست ماه رمضوني هم توي اين عصر قشنگ جمعه باشه . حالا ، توي اين ساعت هاي آخر ، توي اين لحظه هاي باقي مونده به غروب دلتنگي ، اومدم بگم كه خداي عزيزم ! يك ماه براي خودت ، با نام خودت و به ياد خودت زندگي كردم . بزار تا هر جا كه عمرم باقيه ، اين حس قشنگ پاك بودن باهام بمونه .

 

من اينجام ... روي زمين . توي آخرين ساعات ماه عسل ...

 

اين عيد بزرگ و مبارك رو به تو دوست عزيزم و حضور سبز حضرت صاحب الامر (عج)

 تبريك و تهنيت عرض مي نمايم .

 

     

  

به حرمت يك ماه مهمان خدا بودن ، به حرمت بخشيده شدن و به حرمت عطر دل انگيز رمضان ، خوب باشيم و خوب بمونيم .

 

 

 

+نوشته شده در جمعه بیستم مهر 1386ساعت16:36توسط نرگس | |

 

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

دنگ......دنگ......

ساعت گيج زمان در شب عمر

مي زند پي در پي زنگ

زهر اين فكر كه اين دم گذر است

مي شود نقش به ديوار رگ هستي من

لحظه ام پر شده از لذت

يا به زنگار غمي آلوده است

ليك چون بايد اين دم گذرد

پس اگر مي گريم

گريه ام بي ثمر است

و اگر مي خندم

خنده ام بيهوده است

 

دنگ......دنگ......

لحظه ها مي گذرد

آنچه بگذشت نمي آيد باز

قصه اي هست كه هر گز ديگر

نتواند شد آغاز

مثل اين است كه يك پرسش بي پاسخ

برلب سرد زمان ماسيده است

تند بر مي خيزم

تا به ديوار همين لحظه كه در آن همه چيز

رنگ لذت دارد ، آويزم

آنچه مي ماند از اين جهد به جاي :

خنده ي لحظه ي پنهان شده از چشمانم

و آنچه بر پيكر او مي ماند :

نقش اتگشتانم

 

دنگ......

فرصتي از كف رفت

قصه اي گشت تمام

لحظه بايد پي لحظه گذرد

تا كه جان گيرد در فكر دوام

اين دوامي كه درون رگ من ريخته زهر

وارهانيده از انديشه ي من رشته ي خالي

وز زهي دور و دراز

داده پيوندم با فكر زوال

پرده اي مي گذرد

پرده اي مي آيد :

مي رود نقش پي نقش دگر

رنگ مي لغزد بر رنگ

ساعت گيچ زمان در شب عمر

مي زند پي در پي زنگ :

دنگ......دنگ......

دنگ......

 

مرگ رنگ / سهراب سپهري

 

                  

                                                                                        

به به ..عجب هفته اي !! امروز ،15 مهر ماه ، هفتاد و نهمين سالگرد تولد شاعر عاشق ، سهراب سپهري است . مقصد نهايي دوباره بهانه اي شد براي گفتن يه تبريك ويژه به سهراب عزيزم . ببينيد اونوقت مي گن چرا پاييز حال و هواي عشق و عاشقي داره !

 

براي فرشته ي نجاتم :

 

چرا گرفته دلت ؟ مثل آنكه تنهايي ؟

چقدر هم تنها ...

خيال مي كنم دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستي !

دچار يعني

              عـــاشـــق

و فكر كن كه چه تنهاست

اگر كه ماهي كوچك ، دچار آبي درياي بيكران باشد ...

 

 

 

 

+نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت13:58توسط نرگس |

 

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

با آرزوي قبولي طاعات و عبادات تو دوست عزيز . اميدوارم كه بهره ي كافي از اين شب هاي بزرگ رو برده باشيد و من رو هم از دعاي خيرتون محروم نكرده باشيد .

________________________________________________________________

 

خواجه شمس الدين محمد حافظ شيرازي شاعر غزل سراي بلند آوازه ي ايراني در قرن هشتم ه.ق ، به گفته ي بسياري از ادب پژوهان و صاحب نظران ، بزرگترين غزل سراي ايران در طي تاريخ 1200 ساله ي فارسي است . غزل ناب حافظ هنوز پس از 600 سال چون گوهري درخشنده در آسمان ادبيات فارسي جلوه گري مي كند و به جرات مي توان گفت پس از اين هم هيچگاه از فروغ اين گوهر كاسته نخواهد شد .

حافظ در سال 726 ه.ق در دوران مابين چنگيز و تيمور و در دوراني كه دوران عظمت و شكوه سرزمين ايران نبود در شيراز چشم به جهان گشود و هم در آنجا زيست . خواجه در اصول عقايد پيرو مذهب اشعري و در فروع (فقه) پيرو مذهب شافعي بوده است . خواجه حافظ نه تنها سني متعصبي نبوده است بلكه گرايش هاي شيعي بسياري داشته و شعر و كلام او چنان در عمق جان شيعه نفوذ كرده كه شيعه او را كاملا از خود مي داند و به همين علت است كه كمتر به شافعي بودن او توجه مي كند و دليل اين چيزي نيست جز عجين شدن و آميخته شدن قرآن و ارادت اهل بيت با شهر نغز و ظريف و هنرمندانه حافظ :

 

صبح خيزي و سلامت طلبي چون حافظ     هر چه كردم همه از دولت قرآن كردم

 

به به نرگس خانم ! زدي تو كار نقدهاي فيلسوفانه .. ديگه چه كنيم يه بابا حافظ كه بيشتر نداريم !

نمي دونم مي دونيد يا نه ؟ جمعه ي اين هفته ، روز بزرگداشت حافظ . شاعر بزرگي كه شعرهاش رو دست نداره و نخواهد داشت . من كه عاشق حافظم . يعني يه جورايي زندگيم با حافظ گره خورده . هر وقت دلم گرفته است مي رم ديوان و باز مي كنم و به قول خودم يه پس گردني از بابا حافظ مي خورم .  چون انقدر معني شعراش توي وجودم تاثير مي زاره كه كلي آرامش مي گيرم .يعني من از بدو تولدم با اين بابايي سرو كار داشتم ! حالا علتش بر مي گرده به تاريخ تولدم و شب يلدا و فال حافظ ...

از اونجايي هم كه من خيلي اهل ادب و هنر هستم  اين هفته رو شخصا به نام هفته ي حافظ نامگذاري مي كنم .

 

درد عشقي كشيده ام كه مپرس        زهر هجري كشيده ام كه مپرس

گــشتــه ام در جـــهان و آخر كـار        دلـــبري بــرگزيـــده ام كه مپرس

آنــچــنـان در هـــواي خـــاك درش        ميـــرود آب ديـــده ام كه مپــرس

من به گوش خود از دهانش دوش        سـخنـاني شنــيده ام كه مپرس

سوي من لب چه ميگزي كه مگوي      لــب لعلــي گزيــده ام كه مپرس

بي تـو در كــلبه ي گدايي خويـش       رنجـهــايي كشيده ام كه مپـرس

همچـو حافـظ غريـب در ره عـشـق       به مــقامي رسـيده ام كه مپرس

 

 

اين شعرم نوشتم ، گفتم پاييزه يكم حال و هواي عشق و عاشقي بگيريد !

 

                                       

 

به خاطر اين روز بزرگ و گراميداشت مقام حافظ ، دوست دارم هر كدومتون يه بيت شعر از حافظ واسم بنويسيد . جو گير نشيد كل ديوان و تايپ كنيد آ ... اون بيت يا بيت هايي كه بيشتر از همه باهاش حال مي كنيد و بنويسيد . اولم هم خودم مي نويسم . من عـــاشــــق اين يك بيت از شعر حافظم :

 

آنكه پر نقش زد اين دايره ي مينايي      كس ندانست كه در گردش پرگار چه كرد

 

دم بابا حافظم گرم با اين غزل هاي ناب و تكرار نشدنيش !!

 

 

 

 

+نوشته شده در شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت14:27توسط نرگس | |

 

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

 

شهادت اولين شهيد محراب ، پناه بي پناهان ، امير المومنان علي (ع) ، را خدمت تو دوست عزيز و حضرت صاحب الامر (عج) ، تسليت عرض مي نمايم .

 

قسمتي از وصيت نامه ي آن حضرت به امام حسن و امام حسين عليهما السلام پس از ضربت خوردن :

 

شما را به تقواي الهي سفارش مي نمايم ، و اينكه دنيا را مجوييد گرچه دنيا شما را بجويد ،و بر آنچه از دنيا از دستتان رفته متاسف نباشيد . حق بگوييد و براي ثواب الهي بكوشيد . دشمن ستمگر و يار ستمديده باشيد .

شما و همه ي فرزندان و خاندانم و هر كه اين وصيتم به او مي رسد به تقواي الهي و نظم در زندگي و اصلاح بين مردم سفارش مي كنم ، چرا كه از جد شما شنيدم كه مي فرمود : " اصلاح دات البين از عموم نماز و روزه بهتر است ."

خدا را خدا را درباره ي يتيمان ، آنان را گاهي سير و گاهي گرسنه مگذاريد ، مبادا كه در كنار شما تباه شوند .خدا را خدا را در رابطه با همسايگان ، كه مورد سفارش پيامبر شمايند . پيوسته به آنان سفارش داشت تا جايي كه گمان برديم ميراث برشان خواهد ساخت ! خدا را خدا را درباره ي قرآن ، نبايد كه ديگران در عمل به آن از شما پيشي جويند . خدا را خدا را درباره ي نماز ، كه نماز عمود دين شماست . خدا را خدا را در باره ي خانه ي پروردگارتان ، تا وقتي هستيد آنجا را خالي مگذاريد ، كه اگر خالي گذاشته شود از كيفر حق مهلت نيابد . خدا را خدا را در باره ي جهاد با اموال و جان و زبانتان در راه خدا . بر شما باد به پيوند با هم و بخشش مال به يكديگر ، و بپرهيزيد از دوري و قطع رابطه با هم . امر به معروف و نهي از منكر را وانگذاريد ، كه بد كارانتان بر شما مسلط شوند ، آنگاه دعا كنيد و به اجابت نرسد .

سپس فرمود : اي فرزندان عبدالمطلب ، نيابم شما را كه به بهانه ي كشته شدن من در خون مسلمانان فرو افتيد و گوييد : اميرالمومنين كشته شد ! معلومتان باد كه فقط قاتلم بايد قصاص شود .

 

***

 

خداي مهربانم به حق مظلوميت و معصوميت تمامي يتيمان ، فرج مولايمان را برسان !

 

 ** اللهم عجل لوليك الفرج **

 

 

 

 

 

+نوشته شده در سه شنبه دهم مهر 1386ساعت13:28توسط نرگس |

 

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

شب خيز كه عاشقان به شب راز كنند

گرد در و بــــام دوســــت پـــــرواز كننـد

هر جا كه دري بود ، به شب مي بندند

الا در دوســـت را كه شــــب بـــاز كنند

 

تا حالا شده توي زندگيت اونقدر كلافه و بي حوصله بشي كه دلت بخواد سر به بيابون بزاري ؟ يا بعضي وقت ها شديدا احساس كني كه احتياج داري با يكي دردل كني ؟ اين جور موقع ها حتي حوصله ي ديدن خودت رو هم نداري ! سرت رو مي گيري بين دست هات و هي عقب و جلو مي ري . انگار مثلا منتظري كه يه اتفاقي بيوفته تا از اين وضع خلاص بشي . فكر مي كني ، فكر مي كني ، فكر مي كني ... اما به هيچ نتيجه اي نمي رسي . اونموقع است كه داد مي زني : اي خـــدا ، تو يه كاري كن !

11 ماه مي گذره . خوب يا بدش مهم نيست . فقط مي گذره . شب مي شه ، روز مي شه ، بيدار مي شي ، كار مي كني ، مثلا زندگي مي كني ! 11 ماه خودت هم نمي دوني چه كاره اي ! اما وقتي اين ماه قشنگ مي رسه ، انگاري همه به فكر مي افتند كه بايد يه كاري كرد . بايد خودشون رو رها كنند . از همه چيز . بايد پاك بشند . بايد زلال بشند . آخه مهمان خدا هستند .

ماه عسل ! تا حالا فكر كردي كه چرا به اين ماه عزيز مي گن ماه عسل ؟ من فكر مي كنم چون توي اون 11 ماه انقدر با تلخي و سياهي زندگي رو به رو هستيم كه وقتي مي ياييم مهموني خدا ، مثل عسل بهمون مزه مي ده و زندگي مو رو شيرين مي كنه . اين ماه عسل توست . چه خوب باشي چه بد باشي ، ازت پذيرايي مي كنن ! اما اين تويي كه بايد حرمت صاحب خونه رو نگه داري !

ماه رمضان امسال هم اومد . 1 ، 2 ، 7 ، 14 ، 18 ، 20 ،22 ... گذشت و رسيد به اوج زيبايي خودش . شب قدر . شبي كه سرنوشت سازه واسه همه . چه بهش اهميت بدي چه اهميت ندي !

خدايا امشب مي خوام يه فرق اساسي با بقيه ي شبهاي زندگيم داشته باشه .. مي گن سرنوشت آدم ها رو توي اين شب ها تعيين مي كني . از پارسال تا حالا زندگيم خيلي فرق كرده . پستي و بلندي زياد داشته . ناشكر نبودم . يعني نمي تونم باشم . تو اينجور خواستي . منم مثل هميشه مي گم شكرت !

امشب به اين كار ندارم كه قراره مثلا تا سال ديگه چه اتفاقي برام بيوفته .گفتم كه مي خوام متفاوت باشم ... امشب مي خوام خودم باشم . مي خوام بگردم و خود گمشده ام رو پيدا كنم ! مي خوام ببينم كجا هستم ؟ اصلا هستم ؟ مي خوام فكر كنم در باره ي اينكه من ... من چي ام ؟ مي كي ام ؟ مي خوام توي خودم جستجو كنم تا خيلي چيزاي گمشده ي زندگيم رو پيدا كنم . مي خوام اشتباهات زندگيم رو يه بار مرور كنم ، مي خوام بفهمم اون موقع هايي كه مي گم خدا ، تو يه كاري كن ، گره كارم كجا بوده كه كلافه ام كرده ؟ امشب مي خوام انقدر بهم اشك چشم بدي كه باهاش زلال بشم . مي خوام انقدر بهم توان بدي كه خودم رو پاك پاك كنم . آره ... مي خوام توبه كنم . مثل هر سال ... 11 ماه گناه كردم . نرگس شك نكن ... شك نكن كه اون خدايي كه بهت اجازه داده توي اين ماه نفس بكشي ، اين اجازه رو هم بهت مي ده كه العفو بگي و بخشيده بشي . نه تنها من ! اون ارحم الراحميني كه من مي شناسم من كه هيچي حاضره هر شش ميليارد آدم زميني رو ببخشه ! اين خداي منه ... خدايي كه ستارالعيوب ، خدايي كه بخشاينده ي مهربان ... خدايي كه يك ماه با تمام وجودش ، با تمام صفات قشنگش و بي منت از من بنده اش پذيرايي مي كنه !

خداي مهربونم ، اين شب ها خيلي حرمت داره . خدايا يه نيرويي بهم بده كه بتونم حرمت شو نگه دارم . خدايا امشب مي خوام اسم قشنگتو تا صبح صدا بزنم و يا رب يا رب بگم .

 

آن شب قدري كه گويند اهل خلوت ، امشب است

يا رب اين تاثيــر دولـــت در كدامين كوكـــب است ؟

تــا به گيســـوي تــو دســـت ناســزايان كم رســـد

هر دلي از حلقـــه اي در ذكـــر يـا رب يـا رب اســت

 

خدايا امشب جز تو كسي رو براي گفتن درد دلم پيدا نكردم ! مي دونم صدامو مي شنوي و حتي جوابمو مي دي . مگه مي شه ؟ تو خداي مني ! اون موقع ها كه بي حوصله ام ، اون موقع ها كه كلافه ام ، تويي كه مثل يه نور توي قلب كوچيك من ، بهم آرامش مي دي ! خدايا تو خودت گفتي ... خودت گفتي كه از زمين و آسمون بزرگتري اما توي قلب كوچيك بنده ات جاي داري !

زينت عبادت كنندگانت چقدر قشنگ گفته :

 

پروردگارا ، من در كلبه ي فقيرانه ي خود چيزي دارم كه تو در عرش كبريايي خود نداري ! من موجودي چون تو دارم و تو چون خود نداري !

 

خداي عزيزم ، اين كلبه ي فقيرانه همون قلب منه ... امشب مي خوام قلبمو بهت بدم ، تا اونوقت تو هم خودت رو داشته باشي . تو خودت گفتي توي قلب كوچيك بنده ات جاي داري ! خدايا اونوقت تو هم مي توني بفهمي كه چه حالي داره كه يه نفر يه نور داشته باشه اون ته ته هاي قلبش ... پس امشب قلبم رو پاك كن تا فقط و فقط براي خودت باشه .

خدا امشب از اون شب هايي كه بايد بگردم ... بگردم و مقصد نهايي ام رو پيدا كنم !! بايد انقدر توي وجودم جستجو كنم تا برسم به نهايي ترين مقصدم . به جايي كه تو ايستادي و مثل هميشه بهم لبخند مي زني .امشب مي خوام اين اجازه رو بهم بدي كه خالص خالص بنده ي حقير تو باشم .

امشب مي خوام قسمت بدم به 14 نور ... به اونايي كه هر كدومشون برات يه جور عزيزن . خدايا به حق 14 معصومت ، به حق اون قسم هايي كه مي خورم ، امشب اجازه ي زلال شدن رو بهم بده ، اجازه پرواز كردن ، تا بي نهايت ...

 

خدايا امشب مي خوام بگردم و مقصد نهايي ام رو پيدا كنم ! كمكم كن .

 

نقطه سر خط ...

 

 

     

                                                                       

________________________________________________________________

 

 

امشب بايد خالصانه بندگيش رو بكنيم . امشب به حرمت اشك هاي نابي كه براش مي ريزيم ، به خودمون قول بديم كه پاك بشيم و پاك بمونيم . امشب شب سرنوشت سازيه . خيلي ها گرفتارند ، خيلي ها محتاج به دعاي جوون هايي مثل من و تو هستند . همه رو دعا كن .. امشب حتي بدترين رو هم حلال كن . امشب خدا رو قسم بده به تمام زلالي هاي روي زمين كه فرج مولامون رو برسونه ! امشب شبيه كه معلوم مي شه چندتا جمعه ي قشنگ ديگه رو براي ديدنش بايد سپري كنيم .

امشب ،اون لحظه اي كه احساس كردي دلت شكسته و سبك شدي ، فقط يك چيز از خدا بخواه ، كه اگه بر آورده بشه ديگه هيچ حاجت ديگه اي نخواهي داشت :

 

اللهم عجل لوليك الفرج

اللهم عجل لوليك الفرج

اللهم عجل لوليك الفرج

 

التماس دعا ...

 

 

 

 

 

+نوشته شده در یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت16:37توسط نرگس | |

 

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

ميلاد دومين اختر تابناك امامت ، حضرت امام حسن مجتبي (ع) را خدمت تو دوست عزيز و

حضور سبز حضرت بقيه الله تبريك عرض مي نمايم .

____________________________________________________________

 

سلام دوستاي گلم . عيدتون مبارك . امروز به مناسبت اين روز قشنگ يه جشن تولد داريم . البته

تولد اين آبجي جونم 9 مهرماه هستش ولي چون امسال اون روز دقيقا توي يه شب مخصوص

افتاده ، گفتم امروز براي اين آبجي خوشگلم پست بزنم .

حالا من كه معرفي اش نمي كنم كيه ... يكم ذهن هاتون درگير بشه تا بماند !

باشه ...راهنمايي تون مي كنم . بزاريد اول داداش اين آبجي جونم رو معرفي كنم : اين آبجي خانم

ما يه داداش داره گل !! اين آقا داداشش يه وبلاگ داره آبنبات !! وبلاگش 3 تا نويسنده داره

آقـــــــا !! آقا داداشش يه جورايي ار بس شيطونه توي كل محله شناخته شده است !! كلا زياد

به اين پرزيدنت بدبخت سه پيچ مي شه !! ديگه بگم كه ، كه خيلي بچمون فعاله ، پر جنب و

جوش ، با ذوق ، اهل هنر ماشاالله !! با يه سري از اجنبي هاي فرانسوي هم دستش توي يه

كاسه است !!‌ يه جورايي آچار فرانسه ي محله !! خيلي مهربونه ، توي مرام هم لنگه نداره !!

( چه خوشش اومد !! )

شناختين ؟ نه ؟ بابا امروز كه نه ، 4 روز ديگه تولد آبجي خانم گله جناب آقاي وزير بلاگفا است !

خواستم با زدن اين پست مقصد نهايي رو يه بار ديگه بهانه اي كنم براي گفتن يه تبريك ويژه .

 

خواهر گلم ، نوزدهمين بهار زندگيت با صد تا سبد ستاره مبـــــــــــارك . اميدوارم كه به قول

قديمي ها عمر بابركت داشته باشي . صد ساله بشي !

 

 

            

 

 يه دنيا پر عشق ، يه آسمون پر ستاره و يه كهكشان پر احساس از خداي مهربونم برات آرزومندم .

بازم تولدت مبارك .. ده باره و صد باره و هزار باره ...

 

 

 تبصره :

به علت تازه برگشتن اينجانب از سفر و بالا بودن خرج و مخارج سفر و به دليل نداشتن بودجه در

خزانه ي مقصد نهايي ، گفتم جشن تولد و قبل از افطار بگيرم كه نخوام پذيرايي كنم !!! لطف

مي كنيد تشريف مي بريد دنیا وایسا ، دادا حسني به جاي من از خجالتتون در مي ياد !!!

 

 

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت10:41توسط نرگس | |

 

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

سلام ...يه سلام نارنجي مثل رنگ قشنگ اين فصل ... امروز اول پائيزه . عجب فصلی ! من كه عاشق پاييزم ! يه فصل عاشقانه . فصل سيب و پرتقال و بهار نارنج . فصل بارون هاي يه دفعه اي ، فصل برگريزون و مهم تر از همه فصل شروع مدارس !!

گفتم يه پست كوتاه بزنم تا تبريك بگم اين ماه مبارك رو خدمت همه ي بچه درسخون هاي جامعه و مهم تر از همه به باباي خودم ! آخه امروز تولد پدرم هستش . ببينيد باباي من عجب بچه ي درس خوني بوده كه دقيقا روز بازگشايي مدارس به دنيا اومده ! البته مدرك هاش كه يه چيزي غير از اينو ثابت مي كنه !!

 

به هر حال از همين جا بهش تبريك ميگم و آرزوي بهترين ها رو براش دارم .

 

اين اولين پست پاييزي بود . آخرين پست پاييزي هم اگه خدا بخواد يه پست تاپ و مخصوصي مي شه !!

پس با مقصد هنايي من همراه باشيد !!

 

  

+نوشته شده در یکشنبه یکم مهر 1386ساعت8:53توسط نرگس |