تبليغاتX
. ... و خدایی که همین نزدیکی ست

... و خدایی که همین نزدیکی ست

... بـیـا ، صاحب این بیرق و این پرچم و این مجلس و این روضه و این بزم تویی، آجرک الله

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

 

اول از همه ، فرا رسیدن عید سعید قربان ، عید پیروزی انسان ، و عید قربانی نفس را به تو دوست عزیزم و حضور حاضر حضرت ولی عصر (عج) ، تبریک عرض می کنم .

 

دوما از تمام محبت هاتون ممنونم . گل کاشتید . بهترین ها برای شما ...

 

30 آذر شب یلداست . شب یلدا شب تولد است اصلا معنی اش هم در زبان سریانی تولد یافتن و متولد شدن است . حتی اگر شخصا چنین فضایی را تجربه نکرده باشیم ، خیلی برایمان عجیب نیست . شبی را می گوییم که همگی زیر کرسی تا پاسی از شب بیدار بودیم . مادربزرگ از قصه ها و خاطره ها می گفت و پدر بزرگ شاهنامه می خواند و فال حافظ می گرفت . گاهی به پنجره نگاه می کردی . برف می بارید و ما در انتظار صبح در پس این شب سرد طولانی بودیم .گویی این صبح ، صبح دیگری است . صبح امید است شاید . صبحی که از شبی تار متولد می شود . پایان شب سیه سپید است . این صبح سپید مصداق بارز آن شب سیه است . وقتی ظلمت به نهایت خود می رسد ، امید روشنایی هست ... 

 

                            شب یلدا و ...

 

 

شــب یــلـــداتـــون مبــــــارک ...

 

 

حالا می رسیم به قسمت اصلی ماجرا ، یعنی فال بابا حافظ ! به مناسبت این شب قشنگ می خوام اولین فال حافظی که برای خودم گرفتم و براتون بنویسم . پس اول نیت کن و بعد بخون :

 

 

 فال حافظ و ...

 

سالها پیروی مذهب رندان کردم

تا به فتوای خرد حرص به زندان کردم

من بسر منزل عنقانه بخود بردم راه

قطع این مرحله با مرغ سلیمان کردم

سایه ای بر دل ریشم فکن ای گنج روان

که من این خانه بسودای تو ویران کردم

توبه کردم که نبوسم لب ساقی و کنون

می گزم لب که چرا گوش به نادان کردم

در خلاف آمد عادت بطلب کام که من

کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم

نقش مستوری و مستی نه بدست من و توست

آنچه سلطان ازل گفت بکن ، آن کردم

دارم از لطف ازل جنت فردوس طمع

گرچه دربانی میخانه فراوان کردم

این که پیرانه سرم صحبت یوسف بنواخت

اجر صبریست که در کلبه ی احزان کردم

صبح خیزی و سلامت طلبی چون حافظ

هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم

گر بدیوان غزل صدرنشینم چه عجب

سالها بندگی صاحب دیوان کردم

 

 

شبتون قشنگ ...

یلداتون آناناسی ...

 

 

+نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386ساعت0:1توسط نرگس |

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

فرشته ی من ، فقط چند ساعت دیگه مونده .

می خوام تو رو بفرستم یه جای خیلی دور ، خیلی نزدیک !

بزار بهت بگم که جایی که داری می ری یه جای خوبه اگه خودت بخوایی ، اگه خودت خوب نقاشی اش کنی .

می خوام بهت یه قلمو بدم . یه قلمو با رنگ سبز که باهاش زندگی تو نقاشی کنی .

تو بزرگ می شی ، قد می کشی ، کم کم می افتی توی زندگی . اما یه وقت نترسی ها ! من باهاتم . هر جا که میری ، هر جا که هستی .

تو بزرگ میشی فرشته ی من و یاد می گیری . خوبی ها و بدی ها رو .

یاد می گیری که هیچ لذتی بالاتر از عشق به من نیست .

یاد می گیری که چقدر راحت می شه بخشید ! می شه بخشیده شد .

به تو نشون می دن که چقدر ساده می شه دل تو رو شکست ! و تو یاد می گیری که اشک بریزی .

تو می خندی .

تو بزرگ می شی .

و من توی قدم به قدم زندگیت همراهی ات می کنم .

فرشته ی پاک من ، روح تو تا زمانی که خودت بخوایی پـــاک می مونه . اجازه نده  بدی ها ، سفیدی و پاکی قلبت رو بگیرن !

یادت باشه ! تو یه قلمو داری که میتونی باهاش زندگی تو رنگ بزنی .

توی کشیدن این نقاشی ، منم کمکت می کنم .

فرشته ی من ، هر بار که دلت برای من تنگ می شه ، بیا زیر آسمون . ستاره ها رو بشمار . مطمئن باش توی یکیش منو پیدا می کنی .

فرشته ی من ، هر وقت از دست دنیا گله ای داشتی ، برو زیر بارون و اشک بریز ...

فرشته ی پاک من ، یادت باشه هر روز ، هر لحظه ، من منتظرتم . تا بیایی و باهام حرف بزنی . بیایی و از خنده هات و شادی هات برام بگی .

فرشته ی کوچیک من یادت باشه ، تو یه فرشته ای . اما هر چقدر که بزرگ می شی ، بالهات کوچیک تر می شه . اما تو همچنان یه فرشته می مونی اگه خودت بخوایی !

اینو یادت باشه ! جایی که داری می ری شلوغه ! خیلی شلوغ . مواطب باش یه وقت توی این شلوغی خودت رو گم نکنی !

با همه دوست باش . همه رو دوست داشته باش و بی دلیل دوست داشته شدن رو هم به بقیه یاد بده . چون منم تمام فرشته هامو بی دلیل دوست دارم .

یاد بگیر که به هر کسی که لیاقت قلب کوچیک تو رو نداره ، عشق نورزی !

من به تو عقل دادم . یاد بگیر که راه درست رو خودت انتخاب کنی .

یادت باشه اگه جایی احساس کردی قلبت به سختی می تپه ، اگه احساس کردی که روح پاکت خاکستری شده ، با قلمویی که داری ، تپش هات رو سبز کن . روحت رو پاک کن و انسان بودن رو یاد بگیر !

اینو یادت نره که کسی که تو رو بزرگ می کنه ، بهشت من زیر پاهاش قرار داره . تو اونو مــادر صدا می زنی .

و اما توی زندگیت یک نفر وجود داره ... همیشه در تمام سختی ها و مشکلات زندگیت مثل یک کوه پشت سرت می ایسته . قدرشو بدون و اونو پــدر صدا کن ...

فرشته ی من تو از اینجا می ری ، اما برای یه مدت کوچیک . تو بازم برمی گردی .

اونوقت بازم میشی فرشته ی کوچیک من ...

برو دیگه . زندگیت داره آغاز می شه . خودم پشت و پناهتم .

قلموی زندگیت ســــــبــــز ، فرشته ی کوچولوی من ... 

 

 فرشته کوچولوی من ...

 

 

29 آذر 1366 ، ساعت 20 به وقت زندگی ...

و تــــپــــش آغـــــــــاز شــد ...

 

 

 

خدای مهربونم ! حالا این فرشته کوچولوی توئه که داره باهات حرف می زنه . فرشته کوچولویی که حالا دیگه بزرگ شده  ! اونقدر بزرگ که بعضی وقتها یادش می ره داره زندگی می کنه !! امروز می خوام بشینم یه جمع و تفریق اساسی داشته باشم . می خوام بزرگی و بخشندگی تو رو به خودم یاد آوری کنم . آماده ای خدای من ؟

شروع می کنم . چند ساعت دیگه بیشتر نمونده . 0_________2 ســـال !

خب ، 20 سال می شه 7300 روز ! تازه بدون محاسبه ی سالهای 366 روزی !

175200 ساعت ! که می شه 10512000 دقیقه ! وای خدای من !

630720000 ثانیه ! عجب عددی !

کی می ره این همه راه رو ؟

تازه یه چیز جالب تر توی این همه دقیقه، 630720000 دفعه هم قلبم زده !

چه می کنه این اوسا کریم !

داره از این صفرها خوشم می یاد .

ولی خدایا ، یه چیزی رو نمی تونم حساب کنم ! 7300 روز می شه چند تا لبخند ؟!

می شه چند تا قطره اشک ؟

قبول کن حساب کردنش سخته !

اینکه تو این همه سال چقدر زندگی کردم ؟ اونم زندگی به معنای واقعیش . سخته بخوام حساب کنم چقدر خوب بودم ، چقدر بد ؟

یه جورایی گیج می شم وقتی فکر می کنم به اینکه توی 7300 روز چند تا ستاره دیدم و شمردم ؟ چند بار تو رو پیدا کردم ؟

اینکه بخوام حساب کنم چند بار زیر قطرات ناب بارون خیس شدم و نفس کشیدم .

اصلا به جز تو ، کی می دونه توی این 630720000 دفعه تپش ، چند بار عاشق شدم ؟ چند بار متنفر شدم ؟ چند بار بیزار شدم ؟ و چند بار دوست داشته شدم ؟

برام سخته اینکه بخوام حساب کنم چند بار دلم شکسته ؟

چند بار تو رو با تمام وجودم خواستم ؟ یا اینکه چند بار با بالهایی که حالا هر روز کوچیک و کوچیک تر می شه ، پرواز کردم ؟

خدایا اینا چیزایی هستند که فقط و فقط تو می تونی حساب کنی ...

فقط ممنونم برای همه چیز ...

 

 برای تمام داده ها و نداده هایت شـــکر ...

 

 

خدایا قبل از اینکه بیام اینجا ، باهام حرف زدی ! از قشنگی ها و زشتی های این دنیا برام گفتی . حالا من می خوام توی بیستمین سالگرد زندگی ام ، باهات حرف بزنم ! می بینی ! امروز روزی که نه فقط من ، بلکه تمام بنده هات باهات حرف می زنن . امروز می خوام به پاس 20 سال دم و بازدم ، 2 دهه تپش و یک پنجم قرن زندگی ، ازت ممنون باشم . به خاطر تمام آنچه که به من دادی و ندادی . و من خوب می دونم که آنچه را که ندارم و تو ندادی ، چیزی جز صلاح من نبوده و نیست . می خوام ممنونت باشم به خاطر اینکه اجازه دادی  صدای هر 630720000 بار تپش قلبمو با تمام وجودم احساس کنم . می خوام بهت بگم که توی این 7300 روز شاید خیلی کم ، خیلی خیلی کم اونطوری بودم که تو دوست داشتی . می خوام بگم که چقدر به خاطر بخشش های مکررت ، مدیونتم . می خوام بگم که تا همیشه دنیا بهت بدهکارم ! خدایا می خوام اصل حرفمو بهت بزنم و تمام : می خوام بگم که بدون تو هــیـــچــم . هــــیــــچ !!

 

قلموی زندگی مو سبز نگه دار ، خدای خوبی های من !

تمام 630720000 ثانیه ی زندگی ام از آن توست ، ای خالق تمام لحظه های سبز ...

 

 

 

20 سالگی را هم با طعم خالص آناناس چشیدیم ... تــولــدم مــبــارک !!

 

 

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت0:7توسط نرگس | |

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

ای کاش می دانستم که چه وقت قرار است پا بر زمین بگذاری و به این همه بی بند و باری و بازی های عجیب بچه گانه پایان دهی !!

 

خدایا ! فقط به جوونیمون رحــــــــــــم کن !!!

 

*** اللهم عجل لولیک الفرج ***

 

 

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت22:0توسط نرگس |

 

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

فكر كن از اين ديوارها خسته شده باشي ، از اينكه مدام سرت مي خورد به محدوده هاي تنگ خودت ، به ديوارهايي كه گاهي خشت هايش را خودت آورده اي . فكر كن دلت هواي آزادي كرده باشد . نه آن آزادي كه فقط مجسمه اي است و به درد سخنراني و شعار و بيانيه مي خورد . يك جور آزادي بي حد و حصر كه بتواني دستهايت را از دو طرف باز باز كني ، سرت را بگيري بالاي بالا و با هيچ سقفي تصادم نكني . پاهات ، بي وزن ، روي سيالي قرار بگيرند كه نه زمين سخت و غير قابل گذر ، رهـــــاي رهــــا .

نه اصلا به يك چيز ديگر فكر كن . فكر كن دلت از رنگها گرفته باشد ، از رياها ، تظاهرها ، چهره هاي پشت رنگها ، دلت بي رنگي بخواهد ، يك فضاي شفاف و بي رنگ . فكر كن يك حال غير منطقي بهت دست داده باشد كه هر استدلالي حوصله ات را سر ببرد .دلت بخواهد مثل بچه ها پاهات رو بزني زمين و داد بزني كه من " اين" را مي خواهم و منظورت از " اين" خدايي باشد كه همين نزديكي است .

يكدفعه ميانه ات با خداي دور استدلاليون بهم خورده باشد . آنها به تو مي گويند "عزيزم! ببين ! همان طور كه اين پنكه كار مي كند ، يعني نيرويي هست كه اين پره ها را مي چرخاند . پس ببين جهان به اين بزرگي ... پس حتما خدايي ... "

فكر كن يك جورهايي حوصله ات از اين حرفها سر رفته باشد . دلت بخواهد لمسش كني . مثل بچه هايي كه دوست دارند برق توي سيم را هم تجربه كنند . دلت هواي خدايي را كرده باشد كه مي شود سر گذاشت روي شانه اش و غربت سالهاي هبوط را گريست . خدايي كه بشود چنگ زد به لباسش و التماس كرد . خدايي كه بغل باز مي كند تا در آغوشت بگيرد . حتي صدايت مي كند " سارعوا الي مغفره من ربكم ... " خدايي كه مي شود دورش چرخيد و مثل چوپان داستان موسي و شبان بهش گفت " الهي دورت بگردم ". بابا زور كه نيست ! من الان يك جوري ام كه دلم نمي خواهد خدايم پشت سلسله ي علت و معلولها ، ته يك رشته ي دور و دراز ايستاده باشد . مي خواهم همين كنار باشد ، دم دست . نمي خواهم اول به يك عالمه كهكشان و منظومه و آسمان فكر كنم و بعد نتيجه بگيرم كه او بالاي سر همه شان ايستاده . خدا به آن دوري براي استدلال خوب است . من الان تو حال ضد استدلالم !

خب ، حالا همه ي اينها را فكر كردي ؟ حالا فكر كن خدا روي زمين خانه دارد .

خدا روي زمين خانه دارد و خانه اش از جنس ديوار نيست . از جنس فضاي باز است . بيت عتيق . سرزمين آزادي . تجربه ي نوعي رهايي كه هيچ وقت نداشته اي . حتي رهايي از خودت .

خدا روي زمين خانه دارد . يك خانه ي ساده ي مكعبي . با هندسه اي ساده و عجيب . مي شود سر گذاشت روي شانه هاي سنگي آن خانه و گريست . حس كرد كه صاحب خانه نزديك است . مي شود پرده ي خانه را گرفت . جوري كه انگار دامنش را گرفته اي .

خانه ي بي رنگي ، خانه ي آزادي ، خانه ي نزديك ، بـيـت الله .

 

 حتي حسرتش هم شيرين است ...

 

منبع : ضميمه ي روزنامه ي جام جم

  

                  

 

خوش به حال اونايي كه امسال اومدن و قراره مثل پروانه ها دورت بچرخن . خدايا يه لحظه فقط !! خودت مي دوني يكي از بزرگترين آرزوهاي زندگيم چيه . بزار حتي اگه واسه يه مدت كوتاه هم كه شده ، اين حس قشنگ پروانه شدن بهم دست بده . بزار منم يه روزي لبيك بگم و مثل پروانه ها دورت بگردم ...

 

 

 

 

 

+نوشته شده در شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت16:12توسط نرگس | |

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

اول ذی الحجه ، سالروز ازدواج

مولی الموحدین ، حضرت امیر المومنین علی (ع)

و گوهر پاک آفرینش

حضرت فاطمه زهرا (س)

مبـــــارک بــــــاد . 

                   تبریک ...

ثواب زیاد دهه ی اول این ماه رو از دست ندید . یه نگاهی به مفاتیح بندازید تا از فضیلت این ماه عزیز اطلاع پیدا کنید .

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت5:33توسط نرگس |

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

اگه فکر می کنی دختر خانمی رو پیدا کردی که شکوفه های عشق رو در وجودت کاشته ، شک نکن که الان وقتشه که پیشنهاد ازدواج بهش بدی !! این روش های رمانتیک و غیر عادی رو از مقصد نهایی من داشته باشید تا ببینم چی پیش می یاد ؟؟ در ضمن خودمم آخر هر بندی اظهار نظر کردم !!

 

1+12 شیوه ی غیر منتظره برای خواستگاری !!!

 

1- او را به صرف شام یا ناهار در رستوران دعوت کنید و در حین خوردن غذا حلقه ای را که از قبل در یک قالب یخ فریز کرده اید با دیگر تکه های یخ داخل نوشیدنی اش بگذارید . زمانی که او متوجه حلقه شد وقت مناسبی برای بیان کردن درخواست ازدواج است . (خب اگه متوجه نشد و حلقه رو با یخ داد بالا چی ؟!)

 

2- صبح یک روز تعطیل یک صبحانه ی مفصل برای او تدارک ببینید و آن را برایش بفرستید . بعد از چند دقیقه با او تماس بگیرید و بگویید چیزی را فراموش کرده اید و برای بار دوم همراه با یک کرم شکلاتی یک حلقه ی ازدواج برایش بفرستید . ( ای جانـــــــــم !! عشق و عاشقی رو بی خی خی ، کرم شکلاتی رو بچــســــــــب !)

 

3- حلقه ی ازدواج را در داخل یک بادکنک بگذارید و آن را باد کنید و مقابل صورت او بگیرید و بی آنکه بداند داخلش چیست ، بخواهید تا بادکنک را بترکاند ! وقتی حلقه بیرون افتاد از او درخواست ازدواج نمایید . ( ای خدااا ، بادکنک شوددی !!)

 

4- یک فیلم رمانتیک را که خیلی دوست دارد به او هدیه بدهید اما به جای آن یک نسخه ار فیلمی را که خودتان در حالی که به او پیشنهاد ازدواج می دهید گرفته اید را لا به لای صحنه های حساس و عاطفی فیلم بگنجانید . (رمانتیک چیه ؟ فیلم فقط مقصد نهایی 1 و 2 و 3 اونم توی لحظه هایی که کله ی طرف له می شه ! البته فیلم مخصمه هم خوبه . فکر کن ! وسط آدم کشی آل پاچینو ییهوی بیایی بگی : عزیزم با من می ازدواجی ؟!!)

 

5- روی صد ها برگ درخواست ازدواج خود را بنویسید و آنها را با جلدی زیبا صحافی کنید . سپس آن را به عنوان یک کتاب به او هدیه بدهید تا با خواندن هر ورقش فقط درخواست ازدواج شما را ببیند . ( خب این کار 2 تا مزیت داره ! هم آمار کتابخونی بالا می ره ! هم طرف سرکار می ره خرااااااااب !!)

 

6-  به نانوایی محل خود بروید و ار آنها بخواهید یک نان فانتزی مخصوص شما درست کنند که روی آن جمله ی " با من ازدواج می کنی ؟ " نوشته شده باشد . سپس از مسئول نانوایی بخواهید آن را شب هنگام که با نامزد خود از آنجا عبور می کنید پشت شیشه در ویترین بگذارد . زمانی که او متوجه ی این نان عجیب شد حلقه را به او بدهید و تقاضای ازدواج کنید . ( اونوقت اگه طرف مثه من انقدر شوت باشه که نفهمه اون نون ماله اون بوده چی ؟!)

 

7- تا 11 روز برایش هر روز یک گل رز بفرستید . وقتی روز دوازدهم رسید به جای گل رز دوازدهم ، یک دسته گل رز دوازده تایی بفرستید که حلقه ای برای نامزدی به روبان آن آویخته اید و از او بخواهید با شما ازدواج کند .( خیـــلی رمانتیـــــــــــــکه !! چی فکر کردین ؟ زن گرفتن خرج داره !!)

 

 

یه شوهر گله گله گل !!!

 

8- یک متکا به او هدیه بدهید که داخش را پر از گلبرگ های گل های مختلف کرده اید . حلقه را هم داخل آن بگذارید و شب به او زنگ بزنید و از او بخواهید به جای خوابیدن به روی آن ، پاره اش کند . وقتی حلقه را در آن پیدا کرد می توانید از او خواستگاری کنید . ( شبه نصف شب هم شد وقت ؟ من خوااابــــــــــم می یاد !!)

 

9- کنار ساحل روی ماسه ها درخواست ازدواج خود را با شن ها بنویسید و بعد او را به بالای یک بلندی ببرید و از او بخواهید نوشته ی شما را بخواند . (حالا از کجا دریا بیاریم وسط کویر ؟؟!!)

 

10- حلقه را داخل یک بسته ی کوچک بگذارید و آن را داخل بسته ی بزرگتری قرار داده و همین طور این کار را ادامه دهید تا به یک بسته ی بزرگ غول آسا برسید . سپس آن را به او هدیه بدهید و زمانی که وی تمام بسته ها را باز کرد و به حلقه رسید ، پیشنهاد خود را عنوان کنید . (عمرا من یکی اینجوری سر کار برم !)

 

11- به سفر بروید و برگردید و او را هم به میهمانی بازگشت خود دعوت کنید . سوغاتی ها را به مهمان ها بدهید و زمانی که دیگر هیچ سوغاتی نماند ، بگویید که او را فراموش نکرده اید و برای همین برایش یک هدیه ی مخصوص دارید ! سپس حلقه را به او بدهید و از او خواستگاری کنید . ( ببخشید ! حلقه سوغات کدوم شهره ؟؟!)

 

12- درخواست ازدواج خود را با خطی زیبا روی کاغذ بنویسید و هنگامی که او را به کافی شاپ می برید ، آن را در منوی غذا بگذارید و خودتان منو را به دستش بدهید تا وقتی آن را باز می کند پیشنهاد ازدواج شما را به عنوان پیشنهاد اختصاصی منوی سرآشپز بخواند .( فکر کن، طرف شوت !! بره به گارسونه بله بگه !!)

 

13- و اما سیزدهمین مورد اینکه ، این سوسول بازی ها چیه ؟ مثه بچه ی آدم برو جلو و بگو مزدوج من می شی ؟ بعد اگه فقط لپ هاش سرخ شد و گفت بــلـــه که بادا بادا مبارک بادا ... اما اگه کل صورتش سرخ شد و داد زد سرتون نـــــــه ، که خب شما باید برید دنبال سوراخ موش 100 تومن !!! ( بی مزه !!!)

 

 

خدایی اگه اینا رو خوندی و اجراش کردی و عملی شد ، مدیونی عروسی ات منو دعوت نکنی !! گفته باشم !

 

 

 آناناسی باشید ...

 

 

 

 

+نوشته شده در سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت20:6توسط نرگس | |

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

شهادت نهمین اختر آسمان امامت و ولایت

حضرت امام محمد تقی ، جواد الائمه (ع)

را به تو دوست عزیز و حضور حاضر امام عصر (عج)

تسلیت عرض می کنم .

 

+نوشته شده در دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت16:19توسط نرگس |

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

 

امروز نهــــایـــت فهم و شــعـــور رو فهمیدم !!

نیم مثقال ...

بمون و با همین نیم مثقال عقل ، زندگی تو بکن !!

برات آرزو می کنم عمر نوح داشته باشی !

با این همه دلی که تو شکوندی ، دیدن عذابت توی این دنیا برام شــیــریــنــه !!!!!

+نوشته شده در یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت10:28توسط نرگس |

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

 

گفته ایم او غائب (؟!) است و این را بهانه ای برای بازیهای کودکانه ی خود قرار داده ایم !!

 

غائب کیست ؟ او که حضور دارد و صاحب عصر ماست ، یا ما که ... ؟!

 

 

*** اللهم عجل لوليك الفرج ***

 

 

 

+نوشته شده در جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت0:22توسط نرگس |

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

سلام به همه ی متولدین غیر پاییز و پاییز ! به خصوص خودم ! عجب هوایی شده ها . آخر تنفسه . صبح های زودش هم که حرف نداره مخصوصا اگه قبلش خیابون ها بارون خورده باشه . توی این آخرای پاییز یه وقت نفس کم نیارین ها ! تا پاییز سال بعد 9 ماه دیگه مونده !! قدر این ماه قشنگ و با طراوات و بدونید .خب کارشناسی آب و هوا بسه . می ریم سر اصل موضوع . امروز چه خبره ؟ تعطیله ؟ اونکه آره ولی یه خبر دیگه هم هست . روز کودک و تلویزیونه ؟؟ آره ... راستی به همه ی فسقلی های مامانی هم این روز و تبریک می گم . ولی این نیست . یکمی فکر کن . 16 آذر ! یاد چیزی نمی افتی ؟؟ اولین دوره ی قرعه کشی ایرانسله ؟؟!!؟ بابا بی خیال .اصلا خودم می گم ! امروز 16 آذر ماه ، روز دانشجو . گفتم یه پست بزنم هر چند کوتاه ولی یه تبریک جانانه بگم به همه ی دانشجوها . آخه نیست تمام مخاطبان مقصد نهایی دکتر و مهندس و کارشناس تشریف دارن !!

 

تبریک می گم این روز و به همه ی دانشجویان عزیز مملکتمون به خصوص دانشجوهای گل محله ی باصفا . برای همتون آرزوی موفقیت و فارغ التحصیلی هر چه سریعتر دارم .

 

این عکس رو هم ببینید تا معنی دانشجوی فعال رو بفهمید !! (خدایی اینجوریه ؟!؟)

 

 

                                                                                                        

این عکس هم نیم نگاهی بود به وضعیت دانشجویی در کشور ما .راستش چند وقت پیش یه مطلبی خوندم که خیلی به نظرم جالب اومد . برای دانشجو شدن باید کنکور داد ! الکی که نیست ! فکر کردین هر کی هر کیه ؟؟ ببنید این بنده خداهای کنکوری امسال از چه سد بزرگی گذشتند تا دانشجو شدند : (!!)

 

جای خالی را با گزینه ی مناسب پر کنید . (کنکور سراسری 86 . گروه علوم ریاضی)

بهرام که گور می گرفتی همه عمر / دیدی که چگونه گور ... گرفت ؟

1. شهرام  2. مهرام  3. بهرام  4. آرام

 

جای خالی را با گزینه ی مناسب پر کنید . (کنکور سراسری 86 . گروه علوم ریاضی)

رویاهای صادقانه : هر کدام از ما هنگام ... رویاهایی را مشاهده می کنیم .

1. دویدن   2.ایستادن    3. خواب   4. نشستن

 

جای خالی را با گزینه ی مناسب پر کنید . (کنکور سراسری 86 . گروه علوم تجربی)

گل همین پنج روز و ... باشد / وین گلستان همیشه خوش باشد .

1. هفت    2. چهار      3. شش      4. هشت

 

جای خالی را با گزینه ی مناسب پر کنید . (کنکور سراسری 86 . گروه علوم انسانی)

... پرده پندار دریدند / یعنی همه جا غیر خدا هیچ ندیدند

1. مردان خدا    2. مردم همه جا     3. مردم همیشه    4.مردان و زنان

 

واقعا تبریک می گم به همه ی اونایی که امسال قبول شدن !! خب اینم یه نیم نگاهی بود به وضعیت طراحی سوال در کشور ما . ( آقای ... دریـــاب !) دیگه بحث خاصی نیست . بازم تبریک ... بشین درستو بخون بچه !! ( دههه )

 

آناناسی باشید ...

 

+نوشته شده در جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت0:10توسط نرگس | |

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

فردا مصادف با 25 ذیقعده ، روز دحوالارض است . یعنی پهن شدن زمین از زیر خانه ی کعبه بر روی آب . و یکی از آن چهار روز است که در تمام سال به فضیلت روزه ممتاز است . و در روایتی روزه اش مثل روزه ی هفتاد سال است . و هر که این روز را روزه بدارد و شب اش را به عبادت بسر آورد از برای او عبادت صد سال نوشته شود و  از برای روزه دار این روز هر چه در میان آسمان و زمین است استغفار کند و این روزی است که رحمت خدا در آن منتشر گردیده و از برای عبادت و اجتماع به ذکر خدا در این روز اجر بسیاری است .

 

منبع : مفاتیح الجنان (نماز ، ذکر و بقیه ی اعمال در مفاتیح الجنان )

 

گفتم پست بزنم و به رفیق های گلم ثواب زیاد این روز رو یاد آوری کنم .

الــتـــمـــاس دعـــــا ...

+نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت0:35توسط نرگس |

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

راستش امروز می خوام در مورد موضوعی صحبت کنم که چند وقتی می شه که شده موضوع داغ جامعه . در مورد یه چیز خیلی مهم که به گفته ی پیامبر دینمون ، از کعبه هم عزیزتره ! آبـــــــــــــــــــرو !! یا راحت تر بگم ، بازی با آبرو ! چیزی که جدیدا یه جورایی شده مد جامعه و بازیچه ی دست افراد سودجو . اما من چند روز پیش به یه مورد استثنایی برخوردم . اتفاقی که برای من افتاده رو توی ادامه ی مطلب بخون اگه خواستی در موردش نظر بده .

  

 


ادامه مطلب

+نوشته شده در دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت0:36توسط نرگس | |

 

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

 

به اين سوي خيابان آمد .

دستهايش را به سوي كف بين دراز كرد :

چند سال عمر خواهم كرد ؟

كف بين با محاسباتي ، خنده اي كرد و گفت :

ماشاا... عمر نوح است !

خوشحال شد و از خيابان عبور كرد .

صداي محكم ترمز ماشيني آمد و بعد فريادي :

 

                                                       فاتحه مع الصلوات !

 

 

 

+نوشته شده در شنبه دهم آذر 1386ساعت10:50توسط نرگس | |

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

در اوج تنهایی ...

 

این کلمات شما را بیاد چه چیزی می اندازد ؟

آیا تا کنون در جمعی قرار گرفته اید که همه به شما بی توجه باشند ؟

آیا تا کنون احساس غربت و تنهایی کرده اید ؟

وقتی در میان جمعی زندگی می کنید که اعمال و کردارشان بر خلاف میل شماست ، آیا خود را تنها حس نمی کنید ؟

اکنون اگر ببینید در جمعی بالغ بر شش میلیارد نفر ، یک انسان کامل که خداوند متعال توسط انبیا عظام او را به مردم معرفی نموده تا همه از او پیروی کنند و بوسیله ی او خود را به صلح و سعادت و کمال انسانی برسانند ، همه به یک سو می روند و او بسوی دیگر ، چه احساسی خواهید داشت ؟

آیا او به اندازه ی شش میلیارد نفر احساس تنهایی نمی کند ؟

او به اندازه ای تنهاست که حتی جمعی منکر وجود مقدسش می باشند .

عده ای با آنکه او زنده است می گویند او متولد نشده و در آینده به دنیا خواهد آمد .

عده ای هم که به او اعتقاد دارند تحت تاثیر اکثریت مردم کره ی زمین قرار گرفته و توجهی به او ندارند .

و اینجا اوج تنهایی اوست که معتقدین به او ، توجهی به او نداشته باشند .

بعضی می گویند : امام زمان حالا حالاها ظهور نمی کند ! هنوز جهان آماده نیست .

عده ای دیگر می گویند : برو دعا امام زمان نیاید والا با من و تو چه خواهد کرد !!

دیگری می گوید : ما لیاقت نداریم آنحضرت را ببینیم ، ما گنهکاریم ، ای کاش آقا حالا ظهور نفرماید زیرا ما خود را نساخته ایم !!!

چـــــــــــــــرا ؟؟

چـــرا باید من و تو اینقدر کم به یاد آن حضرت باشیم که سخنان فوق در باره ی آن حضرت گفته شود ؟

چرا نباید افکار و سخنان فوق و امثال آن را از چهره ی زیبای شیعیان بزداییم ؟

 

                                      در اوج تنهایی

 

متنی که خواندید برگرفته از کتاب در اوج تنهایی ، نوشته ی علیرضا نعمتی بود . این کتاب بیان می کند که چگونه امام عصر (عج) در جهان متمدن امروز ، در اوج تنهایی به سر می برد !

 

خوندن این کتاب رو به عنوان یه پیشنهاد از من قبول کن . 

 

 

پروردگارا ! درود فرست بر محمد (ص) و خاندان پاکش ، و در ظهور حجت ما تعجیل فرما .

 

اللهم عجل لوليك الفرج

 

آمـــیــن ...

 

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت20:57توسط نرگس | |

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

...

این روزها که جرات دیوانگی کم است

بگذار باز هم به تو برگردم !

بگذار دست کم

گاهی تو را به خواب ببینم !

بگذار در خیال تو باشم

بگذار ...

          بگذریم !

 

این روزها

خیلی برای گریه دلم تــنــگ است !

 

 

 

 

جرات دیوانگی – زنده یاد قیصر امین پور

 

  

+نوشته شده در سه شنبه ششم آذر 1386ساعت12:32توسط نرگس | |