|
اللهم الرزقنی شفاعة الحسین یوم الورود و صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم السلام علیک یا اباعبدالله ، و علی الارواح التی حلت بفنائک ، علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت ، و بقی اللیل و النهار ، و لا جعله الله اخر العهد منی لزیارتکم ، السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین (ع) خیمه ها می سوزد و شمع شب تـــار عــزاســت کـربــلا مــاتــم سراست ... روشنایی تمام شمع های عالم هم ، برای غربتت کم است ! حسین جانم .
اللهم الرزقنی شفاعة الحسین یوم الورود و صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم برخیز مولایم ! امروز گویی آسمان و زمین را بهم دوخته اند ... می شنوی ؟ گویی بغض زمین شکسته شده است ! فریاد کودکانت را برایمان چطور معنا می کنی ؟ صدا را می شنوی ؟ کاروان را حرکت داده اند ... امان از دل زینب ... بگو که صبح را نمی خواهیم . بگو حاضریم نبض خورشید از حرکت بایستد اما صبح فردا را بدون تو نبینیم . به آفتاب بگو که این پروانه ی 3 ساله طاقت گرمای سوزان این صحرا را ندارد . بگو که بعد از حسین ، دنیا در چشم زینب هیچ است . بگو که این قافله بدون حسین ، به کجاها که کشیده نخواهد شد ! بگو که عمو باز گردد ... آب را باز کرده اند ! بگو علی اکبرت کجاست ؟ شاید این نامحرمان لحظه ای به حرمت پیامبر دست از غارت خیمه های سوزان بردارند ! علی اصغر را بیاور ... مادرش بی تاب است . می شنوی ؟ آسمان غرق شیون و فریاد است ... خدایا چه بر سر خاندان محمد (ص) آورده اند ؟ مگر اینجا کربلا نیست ؟ همان جا که تو را خواستند و برای حمایتت قسم خوردند ! بیدارشان کنید ... این مردم خوابند ... بگو که این حسین است . بگو اینان فرزندان رسول خدا هستند ... برخیز مولایم ... بعد از تو دنیا در چشمانمان تیره و تار است ... به آفتاب بگو نتابد ... به صبح بگو برنیاید ... به شب بگو تا ابد باقی بماند ... به زمین بگو در کربلا توقف کند ... عالم بدون حسین معنا ندارد ...
اللهم الرزقنی شفاعة الحسین یوم الورود و صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم هفت روز است که زمین را آفریده اند . هفت روز است که زمین را شخم می زنیم . همه ی گندم های ممنوعه را کاشتیم و جاودانگی نرویید . همه ی دانه های پنهان در جیبمان را کاشتیم و میوه ی نهال هیچ کدامشان طعم سیب نیمه کال را نداد . غروب هفتم است . غروبی که فهمیدهایم این خاک "موات " است و این زمین مرده ، استعداد رویش هیچ چیز را ندارد . امشب ، هفتمین شب است . شب نا امیدی از خاک . شب دل بستن به آب ! و خبر ساده و کوتاه است : " آب را بسته اند ! " خسته از هفت روز چنگ زدن در خاک ، به خیمه می رسیم ، خبر می رسد و خبر ساده و کوتاه است : " آب را بسته اند ! ". بی طاقتیم . لبها ترک خورده ، زبانها به کام چسبیده ، یکی می گوید : "الهه آب ها ! رحمت ! " یکی می نالد : " خدای دریاها ! ابر ! " کسی می خواند : " فرشته های نزول ! باران ! " آهسته زیر لب می گوییم : " یا قمر بنی هاشم ... " همه بر می گردند . ناگهان حیرت زده به ما خیره می شوند . همه ی آنهایی که ارتباط این اسم را با آب نمی دانند ! ته کوزه ها را می تکانیم ، مشک ها را می فشریم ، دریغ از قطره ای ... شکم هایمان را برهنه می کنیم . می چسبانیم به خاکی که می گویند روزی خیمه ی سقا بوده است تا له له مان شاید فروکش کند . ایستاده اند ، حیرت زده ، خیره به ما ، همه ی آنهایی که ارتباط این خیمه را با آب نمی دانند ! امشب ! هفتمین شب است . شب دل بستمن به عشق و خبر ساده و کوتاه است . عشق را پوچ کرده اند ، عشق دروغ شده است ، کوچک در ابعاد و اندامی حقیر که حتی نمی شود آن را شناخت ! ما خودمان را چسبانده ایم به خنکای کف خیمه ی سقا که می گویند عشق را می شناسد و می تواند آن را باز آورد و صدا می زنیم : " یا ابا فاضل " و حیرت می کنند همه ی آنهایی که ارتباط این لقب را با آب نمی دانند ! امشب هفتمین شب است . ما رسیده ایم ، خسته از هفت روز تنهایی و حقارت . پی قهرمان می گردیم و خبر ساده و کوتاه است : " قهرمانی مرده است ". فقط روئین تنان خیالی مانده اند ، تهمتنان افسانه ای ، پروردگان سیمرغ های اساطیری . دست می کشیم به عمود خیمه و می گوییم : " یا ابالفضل علمدار " . می دانیم چیزی مثل یک علم که هیچ وقت بر زمین نمانده است ، دستمان را می گیرد . مردی که افسانه و اساطیر نیست . امشب ، شب عجیبی است . شب عطش ! هر کف دست که از آب پر می کنیم ،"ماه بنی هاشم " در آن می لرزد . آب از لای انگشتانمان سر می خورد و فرو می ریزد . باز کف دستی از آب و آب فرو می ریزد . کنار نهر ، تشنه مانده ایم و آب امشب سر جرعه شدن ندارد . منتظر قدم های توست و منتظر تصویر عشق . امشب تنها امیدی که برای سیراب شدن هست ، مشکی است که باید پاره شود و آبش بریزد روی خون دست بریده ای و دندانی و چشمی ، وگرنه همه ی قهرمانان را آب برده است و هیچ نیاورده اند و نمانده اند . امشب ، هفتمین شب است . شب عطش . و ما بد جوری به تو نیاز داریم . نه به شمعی که در سقاخانه ای روبه روی تمثال بگذاریم ! ما امشب به قامت رشید خودت نیاز داریم ! خود خودت ! به دستهایت که باز علم بگیرند . به بازوانت که تکیه گاه شوند . به گریه ات پیش حسین (ع) ، به این که بگویی " جان برادر دیگر طاقت ندارم ، بگذار بروم " . به رفتنت ، به رسیدنت ، به نهر آب ، به کف آب پر کردنت . به تصویر عشق دیدنت . به آب خالی کردنت ، به مشک پر کردنت . به دستهای قلم شده . به چشم های خون آلود ، به مشک تیر خورده ، به آن کمر که پیش پای تو بشکند . ما امشب به همه ی اینها نیازمندیم . چون امشب ، شب عطش است . مشک های آب هستند . دریاها موج می زنند . ولی امشب ، شب عطش است . و ما به مشکی نیاز داریم که با دندان گرفته باشند و تیر بخورد . قحطی عطش است . بگو به برادر که عمود خیمه ات را بر ندارد . بگو که می خواهیم برویم سر به عمود بگذاریم و تمام دلتنگی هایمان را برای قامت مردی که نیست ، گریه کنیم ! منبع : ضمیمه ی روزنامه ی جام جم
اللهم الرزقنی شفاعة الحسین یوم الورود و صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم داماد را اینطور به حجله نمی فرستند که امام ، علی اکبر را مهیای میدان می کرد . با چه وسواسی هدیه اش را برای خدا آذین می بست . صحابی همه یک به یک آماده بودند ، اذن جهاد گرفته و رفته بودند . امام خود مهیای میدان شده بود ، اهل بیت و بنی هاشم ، پروانه وار گردش حلقه زده بودند و هر یک به لحن و تعبیر و بیانی ، جان خویش را سد راه او کرده و او را از رفتن بازداشته بودند . او اما نزدیک ترین ، محبوب ترین و دوست داشتنی ترین هدیه را برای این مرحله از معاشقه با خدا برگزیده بود . شاید اندیشیده بود که خوبترهایش را اول فدای معشوق کند . شاید فکر کرده بود که تا وقتی پسر هست ، چرا برادر زاده ؟ چرا خواهر زاده ؟ تا وقتی هنوز حسین فرزند دارد ، چرا فرزند حسن ؟ چرا فرزند عباس ؟ چرا فرزند زینب ؟ و شاید این کلام علی اکبر دلش را آتش زده بود که : "پدر جان ! خدا پس از تو مرا به قدر چشم بر هم زدنی زنده نگذارد . پدر جان ! دنیای من آنی پس از تو دوام نیارد و چشم های من ، جهان را از پس تو نبیند . " اهل خیام که فهمیدند علی اکبر ، پروانه ی رفتن گرفته است ، ناگهان در هم شکستند و فرو ریختند . کاش می بودی لیلا ! اما ... اما نه ... چه خوب شد که نبودی لیلا ! تو کجا زهره ی به میدان فرستادن پسر داشتی ؟ پسر ... چه می گویم علی اکبر ! انگار کن که تمام جوان های عالم را در یک جان متجلی کرده باشند . انگار کن زیبایی و عطر تمامی گلها را به یک گل بخشیده باشند . انگار کن خدا در قامت ، قیامت کرده باشد . چه خوب شد که نبودی لیلا در این لحظات جانسوز وداع . سکینه آمده بود و دستهایش را دور کمر برادر حلقه زده بود . رقیه گرد کفش های برادر را می سترد . عباس ، عباس انگار قرآن پیدا کرده بود . علی را نوازش نمی کرد ، ستایش می کرد . علی را نمی بوسید ، می پرستید . جانش را سر دست گرفته بود و پروانه وار گرد او می گشت . چه دنیایی بود میان اینها ... زینب و دیگر دختران و زنان حرم ، مانع بودند برای به میدان رفتن علی . این بود که حسین ، کار را با یک کلام یکسره کرد و آب پاکی را بر دست های لزران زینب و دیگران ریخت : " رهایش کنید عزیزانم ! که او آمیخته به خدا شده است ، به مقام فنا رسیده و به امتزاج با پروردگار در آمده است . از هم الان او را کشته ی عشق خدا ببینید . او را پر پر شده ، به خود آغشته ، زخم بر بدن نشسته و به معبود پیوسته بدانید . " او این را گفت و دست های لزران دختران و زنان فرو افتاد و صیهه زینب به آسمان رفت و دل ها شکسته و روی ها خراشیده شد و موی ها پریشان و چشم ها گریان و جان ها آشفته و نگاه ها حیران ! پدر به علی گفت : " پیش رویم ، مقابل چشمانم راه برو ! " و او راه رفت ... چه می گویم ؟ راه نرفت . ماه را دیده ای که در آسمان چگونه راه می رود ؟ چطور بگویم ؟ اصلا گمان کن که سرو ، پای راه رفتن داشته باشد ! نه ، پای راه رفتن نه ، قصد خرامیدن داشته باشد ... و حسین سر به آسمان بلند کرد و گفت " شاهد باش خدای من ! جوانی را به میدان می فرستم که شبیه ترین خلق به پیامبر توست ، در صورت ، در سیرت ، در کردار ، در گفتار و حتی در گام های رفتار . تو شاهدی خدای من ! که هر بار برای پیامبر دلتنگ می شدیم ، هر باز دلمان سرشار از مهر پیامبر می شد ، هر بار جای خالی پیامبر ، جانمان را به لب می رساند و هر بار آتش عشق پیامبر ، خرمن دلمان را به آتش می کشید ، به او نگاه می کردیم . به این جوان که اکنون پیش روی تو راه می رود و در بستر نگاه تو راهی میدان می شود " اما نه ، گمان نمی کنم که حسین توانسته بود ، دست دل از او بشوید . دلیل محکم دارم برای این تعلق مستحکم . اما ... اما وقتی تو این طور بی تابی می کنی ، من چگونه می توانم حرف بزم ؟ ببین لیلا ! اگر بی قراری کنی ، اگر آرام نگیری ، بقیه ی قصه را آنچنان از تو پنهان می کنم که حتی از چشم هایم هم کلامی نتوانی بخوانی . آرام باش لیلا ... من هنوز از رابطه ی میان این دو محبوب تو چیزی نگفته ام !! منبع : کتاب پدر ، عشق و پسر
اللهم الرزقنی شفاعة الحسین یوم الورود و صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم مطلب زیر برگرفته از وبلاگTavoos.mihanblog.com است . راستش خیلی با خودم کلنجار رفتم تا ننویسم . ولی احساس کردم که باید نوشت تا همه بدانند و فکر کنند و تصمیم بگیرند . آنچه می خوانید فرقهایی است که بنده پس از مدتها تامل و مشورت بین واژه های حسین و حوسین پیدا کردم ! آنها را می شمارم تا ما حوسین را به جای حسین مظلوم و معصوم ننگریم : 1- اول اینکه حسین (ع) یکی بیشتر نیست اما حوسین متعدد است . یعنی هر مداحی برای خودش یک جور حوسین دارد . 2- حسین نماز را ولو در بحبوحه جنگ در اول وقت به پا می داشت . ولی حوسین نماز صبح را فدای شب بیداری حوسینی می کند ! 3- درد حسین حفظ دین و شرافت انسانی است اما تمام مصائب حوسین خلاصه می شود در عطش و سیراب کردن بستگانش . 4 – حسین را باید از مطهری ها و شیخ جعفر شوشتری ها شناخت ولی حوسین را می شود لابلای آواز و اشعار ناعالمان و ناعارفان جست ! 5 – یاران حسین او را بنده ی خدا می دانند ولی حوسینیان نعریه حوسین الهی سر می دهند !! 6 – دوستان حسین ناخود آگاه گریه می کنند اما دوستان حوسین خودآگاه خودزنی و مجلس گرمی می کنند و اعلی درجات قرب را کثرت کبودیهای سر و سینه می دانند و بس . 7 – حسین سحرگاهان با ناله های آسمانی خود بر روی سجاده ی عشق حلقه ی اتصال شب و روز می شود ولی حوسین سحرها ... (سحر آمدم به کویت به شکار رفته بودی / تو که سگ نبرده بودی به چه کار رفته بودی – ذکر بعضی از مجالس حوسینی !) 8 – حسین مشعل دار عقلانیت الهی و عبودیت است اما حوسین بسیاری از کارهای خو را به نام عشق حوسین توجیه می کند و همه مبانی عقلی و شرعی را کنار می نهد و تکلیف را از دوش حوسینیان بر می دارد . 9 – در ظهر عاشورای حسینی فقط صدای الله اکبر ... حی علی الصلوه ، شنیده می شود اما در عاشورای حوسینی نعره های حوسین حوسین به جنگ اذان می رود !! 10 – عاصیان به مجالس حسین برای توبه و شفاعت می روند اما در مجالس حوسینی گنه کاران برای مجلس داری قدم می گذارند . 11 – اگر از فقهای دین از مجالس حسینی بپرسیم بدون هیچ شرطی می گویند : احسن اعمال ... اما اگر از مجالس حوسینی بپرسیم می گویند : اگر وهن دین نباشد ! 12 – همت مجالس حسینی کسب معرفت و شعور است ولی تلاش حوسینیان تنظیم بهتر صفها و همسانی ضربات و بالا و پایین پریدن ها و شدت بیشتر شور ! 13 – برای سوزاندن حسینیان موسیقی و آهنگ لازم نیست اما حوسینیان تا سبک نوحه معلوم نشود که پاپ است یا چیز دیگر حال خوشی پیدا نمی کنند ! 14 – حسین حسینیت خود را حفظ نمود حتی زیر گام اسبها و خنجر کین دشمنان ، اما حوسین زیر ذره بین معرفت و امام شناسی خود را می بازد . 15 – آنکه در عاشورای محرم سال 61 هجری در کربلا بود حسین بود نه حوسین !
اللهم الرزقنی شفاعة الحسین یوم الورود و صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم غیبـت یا غـفلت ؟ ــــــــــــــــــــــــــــــــــ سید مهدی شجاعی بلای جانسوز عصر ما غیبت نیست ، غفلت است . حال و روز شیعه در این عصر از دو وجه بیرون نیست : یا معصوم خاتم را ، امام را و ولی الله الاعظم را محبوب و مقصود و مقتدای خود می داند و یا سر بر آستان محبوب و مقتدای دیگر می ساید . شیعه اگر گمان کند که حبیب و طبیب و نجات بخشی جز او در عالم هست ، راه به خطا برده است و پا از صراط مستقیم تشیع بیرون نهاده است . شیعه اگر در حضور آب ، دل به سراب می سپارد ، چگونه نام خود را شیعه می گذارد ؟شیعه بهتر از هر کس می فهمد که میزان و معیار محبت امام است و هر محبتی در راستای محبت امام معنا می شود و اگر مدعی است که مرید آن قطب عالم است و محب آن ولی الله الاعظم است ، عاشق آن حجت خاتم است ، این حال و روز با عشق سر سازگاری ندارد. کدام عاشق ، بی یاد معشوق زیستن می تواند ؟ کدام عاشقی ، یک لحظه بی خاطر معشوق سر می کند ؟ کدام عاشقی هر از چند گاهی به یاد معشوق می افتد و محبوب را در ردیف دیگر امور روزمره ی خویش می بیند ؟ کدام عاشق هجران کشیده ای لذت خورد و خوراک و خواب را می فهمید ؟ این ننگ و عار برای عاشق نیست که از معشوق بشنود که ما تو را از یاد نمی بریم و مراعات تو را فرو نمی گذاریم و او .. و او بی اشتیاق زیارت معشوق سر کند و یاد او را فرو بگذارد ؟ این اوج بی معرفتی محب نیست که بداند و بشنود که محبوب به شادمانی او شاد می شود ، به اندوه او غمگین می شود ،مریضی اش محبوب را بیمار میکند ،هر گاه دست به دعا بر می دارد، محبوب آمین می گوید و آن زمان که سکوت می کند ، محبوب برایش و به جایش دعا می کند و او سر از پای نشناسد و قالب تهی نکند ؟ آری ، بلای جانسوز عصر ما غفلت است ، غیبت نیست . او غایب نیست ، پرده بر چشم های ماست . چه کسی صادقانه دست به دعا برداشته ، مخلصانه امام خویش را طلب کرده است و پاسخ نگرفته ؟ سخن این نیست که ساقی این بارگاه به ظرفیت و جام همت مهمان می نگرد ، محبوب به ظرفیت دل محب نگاه می کند . یکی به هوای بهشت در مصیبت حسین (ع) اشک می ریزد . یکی در مجلس حسین (ع) بر مصیبت خویش می گرید . و یکی را معرفت حسین (ع) و معرفت به مصیبت حسین (ع) می گریاند .هر کس به قدر جام معرفت خویش ، از دست های امام نوش می کند . امام دست نیافتنی نیست ، دست های ما بسته است . امام در پرده ی غیبت نیست ، پرده بر چشمهای ما بسته و آن چه ما را از زیارت امام محروم می کند ، غیبت امام نیست ، غفلت ماست . گرم است آفتاب روز قیامت ولیک نیست ســوزنـده تـر از سایـه ی دیـوار انـتــظـار منبع : برترین های فرهنگ مهدویت در مطبوعات ( تهیه : ستاد احیا و گسترش فرهنگ مهدویت )
اللهم الرزقنی شفاعة الحسین یوم الورود و صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم جبرییل بر من خبر وجود شهری را داد که شط فرات در آن قرار دارد و فرزندم حسین ، پسر فاطمه در آن کشته خواهد شد ... پیامبر اعظم (ص) در مـاتـــم شـاه شـهـــدا گـریـان بـاش دریـــا دریـــا در ایـن عــزا گـریـان بــاش خواهی که شوی ز حوض کوثر سیراب بــر تـشـنــه لـبـان کـربـلا گـریـان بـاش بنگر ... اینجا کربلاست ... گواه مظلومیت حسین ! بار بگشایید ... به مقصد رسیده اید ... آرام باشید و گوش کنید ... در سینه ها غوغا آهنگ می نوازد ... با سوز دل بنواز که محرم رسید ... اینجا کربلاست . همان جا که قسم به قسمش گواه حمایت تو بود ! خوش آمدی به بزم عشق بازی با خــــــدا ... دلم برای ناله هایم تنگ بود . چه خوب شد که آمدی محرم ... پ.ن : توی این ایام مخصوص ، قراره که با لطف خدای مهربونم و با عنایت اباعبدالله ، مقصد نهایی من شکل و رنگ تازه ای داشته باشه . خوشحال می شم مثل همیشه با من باشی ...
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم تا حالا به این دقت کردی ؟ انگاری یکی از اون بالا داره سرشون می ده روی زمین ! آروم و بی صدا ... هیچ وقت نمی تونی تشخیص بدی ، دونه ی بعدی کجا می افته ! تو این جور مواقع فقط یه پنجره نیازه ، دو تا چشم و دو تا دست که بزاری زیر چونت و تاب خوردنشونو نگاه کنی ! تو هم مثل اونا ، آروم و بی صدا ... چشمات سنگین می شن ! خدا داره برات لالایی می خونه ! یه لالایی زمستونی . آروم و ... توی این روزا ، خدا رو به خاطر این لالایی قشنگش ، شکر کن ... گوله برفهات آناناسی ...
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم میلاد حضرت عیسی مسیح و آغاز سال 2008 میلادی رو به سابرینای عزیزم و تمام هموطنان خوب مسیحی ام ، تبریک عرض می کنم . اوقات خوشی داشته باشید ...
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم امیر مومنان ، حضرت علی (ع) : من درگاه آستان خدایم و این در گشوده نمی شود به روی کسی که مرا تکذیب کند . سلام بر محمد (ص) دوست و برگزیده ی خداوند و سلام بر امیر مومنان ، علی (ع) ، سلام بر غدیر و محتوای آن و سلام بر استواران پیمان غدیر . غدیر محدود به نام برکه ای دور افتاده در حجاز نیست بلکه برکه ای است که برکاتش عوالم ملک و ملکوت را فراگرفته و واقعه ای است که استمرار بعثت و مکمل نبوت است و روز ولایتی است که رسول گرامی اسلام حضرت محمد (ص) مامور به ابلاغ آن و مسرور به انجامش گردید . غدیر جاری رحمتی است که بر کشتزار نو رسته ی رسالت بارید تا نوید بخش شکوفه های ولایت و ثمره ی امامت باشد و بندگان خاص خدا را تا انتهای تاریخ متنعم سازد . اگرچه زمان کوتاهی ابرهای تیره ی نفاق ، آسمان دین را پوشاند ، اما آفتاب حقیقت ریاح رحمت را بر انگیخت تا مبشر باران لطفی باشد تا غبار بطلان و ریا را از آیینه ی قلب اسلام بزدایند و نهال امید و شکوفه های شوق را در دل عاشقان حقیقت طلب برویانند که جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا ... فرا رسیدن عید بزرگ غدیر ، عید اکمال دین محمد (ص) و عید سبز ولایت را به تو دوست عزیز و حضور همیشه حاضر بقیه الله (عج) تبریک عرض می کنم . **** یـا عــلــی ، گفتی که درمانی به فریادت رسم یــا عــلــی درمانده ام ، مــولا به فـریـادم برس
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم چرا مردم امام زمان (ع) را صدا نمی زنند ؟! آیا وقتی عده ای در محاصره ی سیل ، زلزله یا دشمنی خونریز قرار گرفته باشند بیشترین توجه شان به چیست ؟ آیا توجه آنان به طور کامل و صد در صد به سوی نیروهای نجات دهنده معطوف نمی شود ؟ آیا در یک ساختمان آتش گرفته توجه افرادی که در محاصره ی آتش قرار گرفته اند به نیروهای آتش نشان به طور کامل جلب نمی شود و مامورین امداد را با تمام وجود صدا نمی زنند ؟ آیا در میان امواج دریا که شخصی در حال غرق شدن است و دست به طرف شما دراز می کند تمام توجهش به شما نیست ؟ پس چرا در امواج سهمگین فسادهای امروز جامعه ی بشری که اکثریت مردم در حال غرق شدن هستند ، نجات دهنده ی خود امام زمان (عج) را صدا نمی زنند ؟ چرا در این ساختمان آتش گرفته ی جامعه ی مترقی امروزی که در عین مجلل بودن و پیشرفته بودن ، شعله های فساد و خونریزی و ظلم و فقر و دروغگویی و ایجاد فتنه و آشوب در اکثر جاهای آن زبانه می کشد ، مردم مامور نجات خود ، حضرت بقیه الله را که خداوند برایشان فرستاده صدا نمی زنند و به او توجه ندارند ؟ چرا مردم جهان که در محاصره ی سیل شهوات که آنان را به سوی جهنم می برد قرار گرفته اند ، به منجی انسانها که خداوند بزرگ توسط انبیا گرامی اش همچون حضرت عیسی (ع) و حضرت رسول اکرم (ص) نوید ظهورش را داده ، توجه نمی کنند و برای درمان دردهای حامعه ی بشری اجلاسهای بین المللی جهت شناخت آن حضرت ترتیب نمی دهند و راههای رسیدن به حکومت جهانی اش را بررسی نمی کنند و چرا ما شیعیان که اعتقاد دقیق تری به آن حضرت داریم و وجود مقدسش را زنده و حاضر در میان بشر می دانیم نباید در این هدف مقدس پیشگام باشیم ؟ آیا باید بنشینیم تا هر وقت جهان به نور جمال آن حضرت روشن شد ، تصمیم بگیریم جهانیان را با آن حضرت آشنا کنیم ؟ منبع : در اوج تنهایی – علیرضا نعمتی خدای مهربانم ، تو را به حق ولایت علی (ع) ، فرج خورشید عالم تاب جهانیان را برسان ... *** اللهم عجل لولیک الفرج ***
|
.: حـسـبـی الله :.![]()
بـشکست اگر دل من به فــدای
صفحه نخست
|