تبليغاتX
. ... و خدایی که همین نزدیکی ست

... و خدایی که همین نزدیکی ست

... بـیـا ، صاحب این بیرق و این پرچم و این مجلس و این روضه و این بزم تویی، آجرک الله

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

يا صاحب الزمان ، يا مهدي موعود ، مي دانم يك روز مي آيي ...

زود يا دير ، با پرچم پيامبر بر دوش و شمشير علي بر دست . با يك جهان سرور و بشارت . با كوله باري از نور هدايت . مي آيي تا به سعادت دعوتمان كني .

به اندازه ي همه مجنون ها آشفته و پريشانم .

نمي دانم چه وقت طلوع خواهي كرد ؟ چه وقت آرامش سبز برقرار خواهد شد و در آن زمان چه گلي شكوفه خواهد كرد ؟ اما به آمدنت ایمان دارم ...

 

  

اي مولا و سرور و عزيز ، با يك دل پر از اميد منتظر آمدنت هستيم .

  

منبع : ؟

+نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387ساعت18:22توسط نرگس |

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

 

چهارشنبه سوری 85 ، وسط های فیلم مقصد نهایی 3 ،بعد کلی هیجان و استرس و ناخن های جوییده شده ، یهویی به سرم زد خودم وبلاگ بزنم . ساختمش ، بزرگش کردم ، باهاش گریه کردم ،خندیدم و فهمیدم که چقدر دوستش دارم و چقدر مثه بچه ی نداشته ام برام شیرینه !!

هنایی مامانی ، امروز یک ساله شده . براش آرزوی پایداری کنید !

 

 

پ.ن : تـولـدت مـبـارک مقصد نهایی مـن ...

 

 


ادامه مطلب

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت19:5توسط نرگس | |

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

گاهی اوقات تو زندگی آدم ها یه سری اتفاق ها می یوفته که خواسته یا ناخواسته دلت رو می شکنه... شما رو نمی دونم، اما من معتقدم که همیشه بدترین، کوبنده ترین، شکننده ترین و سخت ترین ضربه ها رو از کسی می خوری که عاشقانه دوستش داری .

تو این جور مواقع تو می مونی و یه قلب کم تپش و یه عالمه ســکــوت ...

پس لطفا با آزادی کامل ، هر چه می خواهد دل تنگت سکوت !!

  

 هییییییییییییییییییس !!!

 

پ.ن1 : خــوب بــود ایــن مــردم ، دانــه هــای دلــشــان پــیــدا بــود ...

پ.ن2: من ترجیح می دم سکوت دلمو با نقطه ها پر کنم ! نقطه . نقطه . نقطه ...

پ.ن3 : هــــــــــــــــــــــــــیـــــــــــــــــــــــــــس !!!

 

 

+نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت14:37توسط نرگس |

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

 

آقـــــا !

قلک آرزوهای کودکی ام را

بر تاقچه ی انتظار جا گذاشته ام .

به دنبال صدای تو

به دنبال رد پای تو

به دنبال یک نشانی گم شده در جیب های زندگی.

شهرهای شلوغ

ازدحام نگاه های ناآشنا

تقلای نان

غم جان

و فراموشی و غفلت

بلاهای روزگار ماست

راستی تاقچه ی انتظار کجاست ؟

در کدام خانه ؟

در کدام کوچه ؟

در کدام خیابان ؟

در کدام شهر ؟

کاش می دانستم

ابهام این همه پرسش بی جواب

با انگشت اشاره کدام کلمه گشوده می شود !

ردای معطر باد را

که از زیارت معبد ابر بازگشته است

به تبرک لمس می کنم

شاید بویی از تو

مشام جانم را بنوازد .

دستم را به سوی باران دراز می کنم

شاید همین باران

همسایه ی چشمهایت باشد .

بی حضورت آقــــا !

چه غم ،که خانه ی ویرانم

بی چراغی روشن ، خاموش بماند ...

 

وقتی که تو هستی ...

 

وقتی که تو هستی - تقی متقی

 

+نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت14:19توسط نرگس | |

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

 

باور کن ازت در عجبم !

از اینکه کلی فحش به چراغ قرمز می دی اما بهش که می رسی انگاری منتظرش باشی ، پشتش شروع می کنی به فکر کردن !!؟

از اینکه وقتی سواره ای و به خط کشی های عابر پیاده می رسی ، کل طول ماشینت رو می یاری روش اما وقتی پیاده ای کلی به راننده ای که این کارو کرده چیز می گی !!؟

از اینکه فکر می کنی اگه نماز اول وقتت 5 دقیقه دیر بشه ، می شی گناهکار ،در حالی که 4 ساعته کنار گوش بغل دستیت، داری غیبت اولاد پیغمبرت رو می کنی !!؟

از اینکه می شینی 10 دقیقه مونده به شام ، بحث سیاسی راه می اندازی و کلی بدو بیرا نثار ریس جمهورت می کنی ، اونوقت تا می یام دفاع کنم می گی بفرمایید شام !!؟

از اینکه فکر می کنی خیلی بارته !! اما 2 ساعته منو کاشتی تازه فهمیدم بلوتوثت خاموش بوده و تو فقط عیب روی سرچ سامسونگ می زاشتی !! ؟

از اینکه حوصله ی داغون منو می بینی و به جای اینکه خفه شی !!، با یه شوخی بی مزه منو چهار متر می پرونی هوا !!؟

از اینکه مدرک روانشناسی ات رو گرفتی ،اونوقت سر آب خوردن بچه ات با لیوان یا استکان ، غوغایی راه می اندازی که بیا و ببین !!؟

از اینکه بخشی از درآمدت شده کرایه ی کارت سوختت به خلق الله، اونوقت می شینی از ضررهای سهمیه بندی بنزین واسه خودت و مملکت تعریف می کنی !!؟

از اینکه بعد از 5 سال شناختی که روی من داری هنوز نفهمیدی که چقدر مشکی رو دوست دارم و اونوقت تا منو با ست مشکی می بینی می گی وااای !! اتفاقی افتاده  !!؟

از اینکه فکر می کنی خیلی جنتلمنی ، اما هنوز نشده رنگ کراواتت رو با بلوزت ست کنی !!؟

از اینکه هنوز پاتو دو متر اونورتر از کشورت نزاشتی ، اونوقت می شینی چنان از عشق و حال لاس وگاس تعریف می کنی که هر کی ندونه فکر می کنه بچه اونجایی!!؟

از اینکه تا می رسی به چندتا عالم ، تقبل الله می گی  و تا ازشون جدا می شی دکمه ی بالای یقه ات رو باز می کنی و می گی آخییییییییییش !!؟

از اینکه با یه آتیش بازی سوری، 200 میلیون تومن از بیمه خسارت می گیری ، اونوقت موقع مصادره ی اموالت که می شه، دارو ندارت رو به نام کارگرت می زنی !!؟

از اینکه می شینی از مخلوط کردن اورانیوم و ساخت انرژی هسته ای حرف می زنی ، در حالیکه هنوز نمیدونی نیروگاه هسته ای نطنز همین کنار گوشته ،نه توی خلیج فارس!!؟

از اینکه کاست ذوالفنون رو بهم می دی تا سه تارم تقویت بشه ، اونوقت می گی دیدی عجب گیتاری می زد ؟!!

از اینکه ...

بابا ولش کن .. اصلا می دونی چیه ؟ حقا که انـــســانـــی !!!؟؟

 

       بپر !!!

 

  

پ.ن : خــوب بــود ایــن مــردم ، دانــه هــای دلــشــان پــیــدا بــود ...

 

 

  

+نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت18:22توسط نرگس | |

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

 نان را از هر طرف که بخوانی نان است !!

 

وقتی جهان

             از ریشه ی جهنم

و آدم

      از عدم

و سعی

         از ریشه های یاس می آید

وقتی که یک تفاوت ساده

                                در حرف

کفتار را

       به کفتر

                تبدیل می کند

باید به بی تفاوتی واژه ها

و واژه های بی طرفی

                          مثل نان

                                  دل بست !

نان را

      از هر طرف که بخوانی

                                 نان است !!

 

 

قیصر امین پور-آینه های ناگهان

 

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت13:43توسط نرگس | |

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

 

کعبه ی دلم ، بهار دل ، غمگینم ای تکرار طراوب و پاکی ها .

بیا که لبریز از انتظارم .

دلمان را با خبر آمدنت شکوفا کن .

ظهور تو و آمدن بهار گونه ات آرزویی است که در دل همه ی آنانی که قلبی برای تپیدن دارند شعله ور است .

به امید آن روز.

 

 

***اللهم عجل لولیک الفرج***

 

 

+نوشته شده در جمعه نهم فروردین 1387ساعت21:13توسط نرگس | |

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

" من پسر زنی هستم که با دست هایش از بزها شیر می دوشید "

 

این را به عرب بیابانی گفت. عرب بیابانی از هیبت پیامبری که همه ی قبایل به او ایمان آورده بودند، لکنت گرفته بود. آمده بود جمله ای بگوید و نتوانسته بود و کلماتش بریده بریده شده بودند. رسول الله (ص) از جایش بلند شده بود . آمده بود نزدیک و اورا در آغوش گرفته بود. تنگ تنگ . آنطور که تنشان تن هم را لمس کند . در گوشش گفته بود: " من برادر توام" ، " انا اخوک". گفته بود فکر می کنی من کی ام ؟ فکر می کنی من پادشاهم ؟ نه ! من از آن سلطان ها که خیال می کنی نیستم. " من اصلا پادشاه نیستم "، "لیس بملک" . من محمدم . پسر همان بیابان هایی که تو از آن آمده ای. " من پسر زنی هستم که با دست هایش از بزها شیر می دوشید ." حتی نگفته بود که پسر عبدالله و آمنه است . حرف دایه ی صحرا نشین را پیش کشیده بود که مرد راحت باشد. آخرش هم دست گذاشته بود روی شانه ی او و گفته بود : " آسان بگیر ، من برادرتم".

مرد بیابانی خندید و صورت او را بوسید . " عجب برادری دارم "

 

 

خدا خانه دارد – فاطمه شهیدی

 

 

 ای عاشقان ، دل را چراغانی کنید ...

 

میلاد آخرین رسول وحی ، قاصد مهر و نیکی ، محمد امین(ص)

 

و امام جعفر صادق (ع)

 

را به ساحت مقدس امام عصر (عج)

 

و تو دوست عزیزم تبریک عرض می کنم .

 

 

+نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت15:56توسط نرگس |