|
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم آسمان را می ستایم ، که سایه ی ابرهایش را نثار زیر انداز گامهایت می سازد . درختان را دوست می دارم که شاخه هاشان وزش نسیم محبت را با یاد تو مزین و متبرک می کنند. آب را می پسندم که روان می شود تا غبار از قدوم پاک تو برگیرد. باد را می بوسم که باد روح نواز کوی تو را هدیه ی مشامم می سازد. و انتظار را مقدس می شمرم، از آنکه هر آدینه ، منتظرت می نشینم. هر آدینه ، چشم به راه و گام تو می سپارم و هر آدینه دلم را سفره ی محبت های تو می کنم . نوازش نگاهت را از ما دریغ مدار، ای مولا ! یا صاحب الزمان ... سبز مثل آدینه – جواد نعیمی
اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم به بهانه ی سالروز درگذشت دکتر علی شریعتی ... صفر یک دایره ی تو خالی است. دور می زند ، و آخرش می رسد به اولش و ... هیچ ! همین ! فقط ! یک است و جلوش تا بی نهایت صفرها. صفر : خالی ، پوچ ، هیچ ! وقتی بخواد " خود " ش باشه ، تنها باشه ، وقتی بخواد فقط با صفرها باشه . اما وقتی جلو " یک " بشینه ، وقتی بخواد فقط برای " یک " باشه ، از پوچی و از تنهایی در بیاد ، همنشین یک بشه ... تو بچه جان ! بچه ی 9 ساله یا ده ساله ! هیچ بودی ، خاک بودی ، خوراک شدی، هشتاد سال دیگر ، نود سال دیگر، یک بچه ی پیر می شوی ، هیچ می شوی ، خاک می شوی ، دور می زنی ، دایره ای ، بی جهت ، بی معنی ، تو خالی : باز از آخر میرسی به اول ، مثل صفر ! وقتی برای خودت زندگی کنی ، وقتی بخوای فقط برای " خودت " باشی ، تنها باشی ، وقتی بخوای فقط با صفرها باشی ، عمر تو مثل یک خط منحنی ، روی خودت دور می زنه ، مثل صفر، باز از آخر می رسی به اول ! می مونی ، می گندی ، مثل مرداب ، مثل حوض، بسته می شی مثل دایره ، مثل صفر... اما اگر جلو " یک" بشینی ، اگر بخوای فقط برای " یک " باشی ، از پوچی و از تنهایی در بیای، همنشین یک بشی ، باید برای دیگران زندگی کنی ، عمر تو مثل یک خط افقی پیش می ره. مثل راه ، مثل رود ... منبع : یک ، جلوش تا بی نهایت صفرها – دکتر علی شریعتی
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم سبز یعنی تو. سبزه یعنی تو. آب یعنی تو. آیینه یعنی تو. نور یعنی تو.آفتاب یعنی تو.مهر یعنی تو . ماه یعنی تو. عشق یعنی تو. دین یعنی تو. جان یعنی تو. ایمان یعنی تو. ای سبزترین سبزینه ی حیات! ای همگان از خوبی های تو مات! ای معنای همه ی آیات! ای سرچشمه ی جوشان برکات! ای دافع همه ی آفات! ای تجلی خدا ! تو روشن ترین و سبزترین نیاز بشری. تو از ماه و مهر ، برتری. تو بر همه ی کاینات سری . تو مار ا با خویشتن به بهشت می بری. تو بر جان کافران شرری. تو مایه ی هرچه شکوه و فری. یا مولا ! هرگز از یاد مبر ما را ، ما تشنگان وفا را ، ما والهان صفا را. چشمه سارا ! سیراب کن ما را .آبشارا ! بر ما فرو ریز عمق معنا را . ای برکت زمان و زمین! ای سرور دوازدهمین ! ای ماه برین ! ای حجت آخرین ! ما را هماره با دیدگان مهر ببین. ای یاور امین ! ای زنده ساز دین ! ای آیت مبین ! به حق همه ی دلدادگان یقین ، هرچه زودتر ، بر زین باره ی ظهور بنشین ! آمین ...
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم گذاشت زمين و راه افتاد . از پشت سر صدايي شنيد . دست خوش ! امانت رو ول مي كني به امان خدا ؟ آسمان نيم نگاهي به امانت انداخت. نگران نباش . يه ديوونه اي پيدا مي شه ورش مي داره . چند لحظه بعد آدميزاد از راه رسيد .نگاهي به امانتي كرد . آهاي ،آهاي امانتي ات يادت رفته . آهاي ... و او به دنبالش دويد ... گردش ايام شروع شد ... آدميزاد بي خبر از همه جا خوابيده بود . شيطان كه از آنجا رد مي شد كاغذي روي ديوار چسباند و نوشت : هر كه دارد امانتي موجود بسپارد به بنده وقت ورود !! آسمان آمد از آنجا رد شود . نگاهي به تابلو انداخت و زد زير خنده . بالاخره يه ديوونه اي پيدا شد اين و از ما بگيره . امانتي را روي زمين گذاشت و دور شد . آدميزاد كمي بعد بيدار مي شد و ناچار بار امانت را بر دوش مي كشيد !!! محمد رمضاني پ.ن 1 : قرعه ی کار به نام من دیــــوانـــه زدند ... پ.ن 2 : امانتی ات زیادی سنگین است !!
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم السلام علیک ایتها الصدیقه الشهیده شهادت جانسوز مادر خوبی ها، یاس پاک نجابت، حضرت فاطمه الزهرا (س) را به محضر حضرت صاحب الامر (عج) و تو دوست عزیز ، تسلیت عرض می کنم .
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم در فصلی که قرار بود ترنم باران را معنا کنیم ، میان هیاهوی غفلتمان ، به خشکسالی رسیدیم . دست به دعا برداشتیم و باران طلب کردیم بی آنکه حتی ذره ای از غفلت باغ دل بکاهیم ! در جست و جوی طراوات ، نگاهمان را به بلندای آسمان دوختیم بی آنکه لحظه ای در پی گشودن پنجره ای رو به ظهور باشیم ! قبول! ما غـــافـــلــیم !! و خشکسالی پاداش غفلت باغبان است ! این باران های دقیقه ای به درد ما نمی خورند ! اما مولای من ! باور کن دلهایمان خیلی وقت است که ســیـــل حضورت را می طلبند ... نرگس- 14/3/1387
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم همیشه با تو به پایان رسید ماتم ها در اضطراب نفس گیر بیش ها، کم ها هنوز عطر مسیحایی تو می آید ز چشم نرگس، از آبروی مریم ها بهار منتظر پر شکوه، فکری کن! به حال جزر و مد بی نهایت غم ها بیا که هر چه غزل هست فرش راهت باد هزار « دارم » می سازم از « ندارم » ها جهان برای حضورت به شوق منتظر است اگر چه رنگ عزا داشتند پرچم ها هنوز هر چه غروب است پشت سر دارند هــنوز فـکر طـلوع تــوانـد آدم ها مهدی فرجی پ.ن : من و انتظار و کابوس تنهایی ،من و حس اینکه هر لحظه اینجایی...
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم سلام نیکلاس! همیشه زلزله ها باعث خرابی می شوند . اما زلزله ای که تو در دلم انداختی، باعث شد که من بعد از اینکه تمام دنیا و آدم هایش را دیدم، برای چند لحظه،خودم را هم ببینم. خواستی از اعماق بدانی. من فکر می کنم توجه به ظاهر، باعث شده که کارهای ما کسل کننده باشد.همین نماز که به خاطر تکراری بودنش دوست نداشتم بخوانم،و احساس می کردم فقط وقتم را تلف می کند، در واقع برای تکرار شدن نبود.برای این بود که ما با همین عبارات تکراری هر بار یک قدم بالاتر روبم.هر بار خدا را از یک جهتی ببینیم که تا آن موقع ندیده بودیم.پس حتما باید از ظاهر الفاظ و عبارات می گذشتیم.اما من تا آن روز این را نمی دانستم. از کجا باید می دانستم وقتی همه ی آدم های دور و برم هر روز 5 بار نماز می خواندند و موقع نماز خواندن به مشکلات و اتفاقاتی که در طول روز برایشان افتاده بود فکر می کردند ؟. در اعماق چیزهای قشنگی وجود داشت، اما آدم ها همان رو می ماندند. همان دم می ایستادند. داخل نمی شدند ببینند تو چه خبر است ؟ برای همین خیلی ها مثل من از ظاهر کسالت آور خسته می شدند. اکثر آدم ها خدا را فراموش می کنند. حتی در عبادتهایشان و دعاهایشان هم خدا را نمی بینند. خواسته ها و نیازهای خودشان را می بینند.از خدا فقط همین قدر می دانند که آنها را آفریده. و آن قدر قدرت دارد که خواسته هایشان را برآورده می کند.اما نیکلاس، خدا حتما باید چیزی بزرگتر از اینها باشد تا خدا باشد. خدا برای خدا بودن ، باید بزرگتر از این باشد که فقط خواسته های کوچک ما را برآورد.خدا باید خیلی بزرگتر از این تصور کوچک ما باشد و این بزرگی را به هر حال باید بتوانیم درک کنیم و من فکر می کنم ما برای همین زنده ایم... نگار نگار ! نمی دانم چرا ما ، خدا را از زندگی روزمره جدا می کنیم. حتی او را از خودمان هم جدا می کنیم . یک موجود بزرگ آن بالا نشسته و همه را می بیندو به حرفها گوش می کند.اگر دلش خواست کمک می کند و اگر نخواست نمی کند و ما با بی میلی، بارها و بارها می خواهیم. تهدیدش می کنیم. داد می زنیم. به او به چشم پادشاهی نگاه می کنیم که سالها و قرن ها با ما فاصله دارد و چیزهایی که با ما یاد می دهند، فقط این فاصله را زیادتر می کند و ما را از او دورتر. برای همین گاهی دیگر تصمیم می گیریم با او کاری نداشته باشیم. زندگی خودمان را بکنیم و فراموشش کنیم. نگار ! چیزهایی که می گویم، احساسات قلبی ام است که در این سالها نسبت به خدا، شکل گرفته. ولی آیا واقعا خدا این قدر از ما دور است ؟ چرا همیشه او را از ما دور می کنند ؟ منتظرم. نیک لبخند مسیح – سارا عرفانی
|
.: حـسـبـی الله :.![]()
بـشکست اگر دل من به فــدای
صفحه نخست
|