|
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم خیلی گذشته از آن زمان ها که سردر این مقصد نهایی می نوشتم "به کجا چنین شتابان ..." حالا خودم چنان شتابی گرفته ام در این زندگی که گاهی اوقات همین " کجا " را هم گم می کنم ! من اندوهناک شدم . یعنی راستش را بخواهی به شدت اندوهناک شدم !! بیا تا برایت بگویم که چطور روشنایی روزنه ی رو به خـــدا را پیدا کردم ...
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم یا علی،گفتی که درمانی،به فریادت رسم یا عــلی درمانده ام،مولا به فریـــادم برس پ.ن 1 : می دونم در حقت خیلی بد کردم ! دختر لجبازت رو به خاطر تمام این 20 سال بدی، ببخش ... پ.ن 2 : روز تمام اونایی که لذت پدر شدن رو چشیدن ، مبارک ... پ.ن 3 : اگه عازم مراسم اعتکاف هستید ، برایم خیلی زیاد دعا کنید ... پ.ن 4 : دوستت دارم بابایی :-*:-*
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم بین این همه باید و نباید ، این همه آمد و رفت ، این همه قید و فاعل و فعل در حال انجام ، چه کسی تضمین می دهد که انتظار در ذهن ها نقش بسته است ؟ ثابت خواهد شد و یا حتی باقی می ماند ؟! تو منتظری ؟ تو به معنای واقعی کلمه ، منتظری ؟! نمی دانم ! نمی دانم و این صادقانه ترین اعتراف تلخ دنیاست . شاید راست گفت که ما مدعیان دروغزن انتظاریم ! ما زیبایی واژه ی انتظار را فقط همین روز و با ایمان به بودنت ، در ذهن هایمان طرح می زنیم. لازم است که این ذهن های رنگ شده پاک شوند ، از هر طرحی که غیر از تو و انتظارت پر شده است ! این انتظار شیرین ، بیش از اندازه شاهکار است ! مولای نقش های سپید ! مگذار که با نیامدنت ، این شاهکار زیبای انتظار ، جاودانه شود !! منتظر تو – نرگس پ.ن 1 : سلام مرا هفت آسمان به خدا برسان، بگو بابت دوشنبه ، خیلی بیشتر از حد معمول ممنونم . پ.ن 2 : آقا جان ! غم این سه نقطه های تلخ ، چه آسان قلمم را حرکت می دهد !
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم ببین عزیز من! این فقط یک فنجان قهوه است. غلیظ و تلخ. همان طور که تو دوست داری. چند لحظه بیا و کنارم بنشین. می خواهم التماس چهره ی خسته ات را نشانت دهم. دست بکش از این بیهوده رفتن! فقط به اندازه ی خوردن همین فنجان قهوه. ... چقدر خسته ای ! نکند فراموش کنی که تک تک این لحظات تاریک را قاب بگیری ! یادت نرود که پای تمام نفرت ها و کینه هایت را امضا بزنی ! همه ی آن اشک های شبانه ات را هم حواله ی این بغض های سربسته ات کن! می دانم این بازی رمق روحت را گرفته است. اما با این وجود تو قهوه ات را بخور. غلیظ است و تلخ ... همان طور که تو دوست داری !! نرگس پ.ن 1 : فریما ! دلم خیلی برای آن خلوت دونفره ی تاریک و تابستانی تنگ است ! پ.ن 2 : تولدت مبارک بلای آسمانی شیرین من . پ.ن 3 : بالا بروید، پایین بیایید، از نظر من اتفاق پست قبل یک عشق بود ! پ.ن 4 : از این به بعد ترنج را با نشانی www.TORANJART.ir و تغییرات اصاصی ببینید !
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم خدایا ! شیعه ی آخرالزمان را همین شرمساری بس که محبوب و مرادش مدام یاد او کند و او هیچ از مراد خویش یاد نکند !. ما را از این شرمساری برهان... *** اللهم عجل لولیک الفرج *** مناجات – سید مهدی شجاعی
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم - امروز 11 تیرماه است. نردیک ظهر است. هوا خیلی گرم است. خیلی زیاد گرم. طبق معمول, نیمه ی عمرم،کنار خیابان منتظر تاکسی هستم. پیکان سفید رنگی، رد می شود. پیرمردی راننده است و دختر و پسری عقب نشسته اند. آن طرف تر ، آقای پلیس پیکان را متوقف می کند. اول از همه پسر را پایین می آورد . خوش تیپ است و خوش سیما. آن قدر که هر دختری جذبش می شود !! اما ... اما اصلا حالت تعادلی ندارد. منگ است. با خودم فکر می کنم حالا چه وقت اکس ترکانی است ؟! دختر ترسیده است. خیلی زیاد ترسیده . پیرمرد راننده با کمال پررویی می گوید: جناب سروان، جوان اند دیگر !! دختر را پایین می آورند. این پسر با شماست ؟ پسر قهقهه می زند !! دختر می گوید :بسه دیگه. دختر می زند زیر گریه. آرام و قطره قطره . چهره ی نازی دارد ،خوش هیکل هم هست. آنقدر که هر پسری جذبش می شود !! پسر چرت و پرت می گوید . پلیس نگهشان می دارد . پیرمرد راننده سر تکان می دهد . پسر بلند بلند می خندد ، دختر التماس می کند !! پسر دور آقای پلیس می چرخد، دختر چادرش را روی صورتش می اندازد ! آقای پلیس دستور می دهد پسر را دستبند بزنند ، دختر حالا بلند گریه می کند. پسر دختر را آرام می کند، دختر داد می زند . پدر و مادرش حتما می فهمند !! دختر دلسوزانه التماس می کند ، پسر سرش را با صدای موزیک تکان می دهد. آقای پلیس هم حتما افسوس می خورد ! رنگ به چهره ی دختر نمانده است ، پسر اما عجیب سرخ شده است !! هر دو را سوار ماشین آقای پلیس می کنند . پسر هنوز خونسرد و منگ است ، دختر ملتهب و پریشان . پسر به فکر اکس ترکانی دوباره است ، دختر به فکر آرزوهای برباد رفته اش . دختر و پسرهای اطراف برای پسر سوت می کشند !! دختر چشم های قرمزش را از همه پنهان می کند !! پیرمرد راننده با آن موهای سپیدش توقیف می شود . دختر تمام نفرتش را با بغض تازه اش فرو می برد ، پسر نوای دوستت دارم عزیزم ، سر می دهد !! - تاکسی بوق می زند . پیکان است اما زرد رنگ .. سوار می شوم. فکر می کنم قصه اش برای خواب شب بچه ها زیاد مناسب نبود ! پ.ن 1 : ای کاش امروز اصلا از خانه بیرون نمی رفتم !! پ.ن 2 : این سومین موردی بود که امروز از لحاظ روحی ، شکنجه ام داد !! پ.ن 3 : فکر کن ... چه بدجور ضربه ی شکننده ای خورد دختر قصه !! پ.ن نتیجه گیری : عجب عشق چندش آوری بود میان دختر و پسر قصه !!
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم بابا برقی عزیز سلام. بگذار سریع بروم سر اصل مطلب که روشن ماندن زیادی کامپیوترم باعث اسراف توانت می گردد. این روزها زیادی دلمان برایت تنگ شده بود ، آخر فکر کنم چند سالی هست که دیگر از آن توصیه هایت گذشته و کم پیدا شدی .خواستیم یک جوری دوباره بیایی . گفتیم چه کنیم و چه نکنیم ، به نتیجه رسیدیم که اسراف کنیم ! خب تقصیر ما چیست که نمی دانستیم شوخی شوخی جدی می شود و یکدفعه ای کل کشور که چه عرض کنم ، کل دنیا بی آب و در نتیجه بی برق می شوند ؟ فقط خواستیم ببینیمت. دلمان برای آن هیکل گرد و آن لباسهای خوشگلت تنگ شده بود. بابا برقی این روزها عجیب همه جا هشدار می دهند. آن بیلبورد تبلیغاتی سر فلکه را دیده ای ؟ حتی تبلیغات هم جایشان را به توصیه و هشدار داده اند !! عکس یکی از سدهای شهرمان است. عجیب خالی شده ! اگر اینجوری باشد که دیدم، یحتمل تا چند ماه دیگر باید فاتحه بر اموات قنات کنمان بفرستیم !! خودت می دانی که ما هنوز هم آنقدر ها که در دنیا سروصدا کردیم ، هسته ای نشده ایم . هنوز مانده تا بخواهند آن انرژی محترم هسته ای را سر سفره مان بیاورند. هنوز به روش سنتی برقمان در گرو آبمان است ! یا شاید هم آبمان در گرو برقمان . شاید هم هیچ کدامشان به هم ربط نداشته باشند . اصلا می دانی ، مهم این است که حالا ، یعنی همین تابستانی که هستیم ، با مشکل کم آبی و کم برقی مواجه ایم .هر چند این را از من نشنیده بگیر که به خاطر تحریم کشورمان ، توان بازسازی و تجهیز یکی از نیروگاههای برقی کشور را نداریم !! این هم پیش خودمان بماند که سوم شخص مفرد که آدم موسقی هم هست ، خبر از تخلیه و آزاد سازی غیر مهندسی و غیر علمی آب پشت سدهای کشور می داد !! آخر می دانی که این برف و بارانی که سال قبل آمد ، نزدیک بود سدها را خرد کند خراب !! حالا اینکه چه جوری آن همه آب یکهو ناپدید شد ، این هم بماند !! راستی حال همه ی ما خوب است . فقط گهگاهی در خاموشی می مانیم و گهگاهی هم در خماری آب فراوان . شهرمان دیگر مثل قبل پر آب نیست. اکثر فواره ها بسته است !! خاموشی هم بد دردی است . قند عسل من هم از این همه کمبود دچار نوعی سرگیجه شده !! دلش برای آب بازی ها تابستانه اش تنگ است . ولی خب چه می شود کرد؟ فقط خدا رو شکر که بین بازی های جام ملتهای اروپا بی برق نمانذیم که من یکی قاطی می کردم اصاصی ! خب ،تو خودت خوبی ؟ این روزها زیادی پر کار شده ای . از من می شنوی کمتر به این و آن توصیه کن که هرگز فراموششان نشود که باید لامپ اضافی را خاموش کنند !! این مردم خودشان می دانند چه کنند. گفتم که فقط دلمان برایت تنگ شده بود . اسراف ما بهانه ی دیدارت بود !!! دیگر باید بروم ، ساعت اوج مصرف نزدیک است !! مواظب برقمان باش . در ضمن یک دنیا تشکر هم از طرف ما برای تو . راستی بابا برقی عزیز فردا شب فینال است . اذیتمان نکنی که در کف دیدن بازی بمانیم ها !! قرار است اسپانیا کولاک کند ! پ.ن : توجه !! علامتی که مثلا هم اکنون می شنوید اعلام وضعیت قرمز است ، چه به پناهگاه بروید چه نروید لامپ های اضافی تان را خاموش نگه دارید و تا اطلاع ثانوی از به کار بردن حروف الف و ب بپرهیزید!!!
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم خداوندا ... ما مدعیان دروغزن انتظاریم! حرف از چشم انتظاری محبوب می زنیم اما به اندازه ی ساده ترین دوستانمان هم گوش به زنگ آمدنش نیستیم. الفبای انتظار را به ما بیاموز و لذت انتظار را به ما بچشان. اللهم عجل لولیک الفرج ... مناجات – سید مهدی شجاعی
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم خوب می شناسمت ... تو را که سالیانی است همراه منی. به اندازه ی تمام لحظه های بودنم حست کرده ام ، خواستمت و دوستت داشته ام . تو برای من معنای راستین همه ی صفات شدی ، آنگاه که عاشقانه در اوج ناتوانی ام به آغوش می کشاندی مرا و برایم لای لای عشق می خواندی. چه زیبا در اوج لحظه های بارانی ام ، رنگین کمان ها را ترسیم کردی و چه بی منت ثانیه های خستگی ام را گرفتی و دنیا دنیا آرامش نثارم کردی. تو چه ماهرانه دستان کوچکم را گرفتی و راه درست بودن را نشانم دادی. چه صبورانه مرا در قعر خشم تحمل کردی و چشم های نگرانت را به قلب نا آرامم دوختی. خوب به یاد دارم لبخندهای کودکانه ای را که در اوج شادمانی ات بر لبانم نشاندی. چه آسان شب های بی قراری ام را با بودنت به صبح رساندم. بودنت برای من معنای زندگی است و من هنوز هم برای جبران مهربانی ات ، فصل به فصل زندگی ام را جستجو می کنم. ای که لایق آسمانی ترین صفات زمینی هستی ، تو چه مادرانه برایم مادری کردی ... مرا به خاطر تمام ناسپاسی ام ببخش ... تا همیشه ی هستی دوستت دارم ، مــــــــــادر ... دختر کوچیک عاشق تو نرگس – 2/4/1387
|
.: حـسـبـی الله :.![]()
بـشکست اگر دل من به فــدای
صفحه نخست
|