|
السلام علیک یا شمس الضحی ، السلطان یا علی بن موسی الرضا ... هر گاه دعوتم کردی ، مستانه سویت پر کشیدم و عاشقانه تر برگشته ام ... حس می کنم یک دنیا اشک و بی قراری پای پنجره فولادت جا گذاشته ام ...
گاهی یه سری اتفاق ها ، خیلی هم اتفاقی نیستند ! امروز صبح وقتی داشتم تکرار برنامه ی عصر ایمان رو می دیدم ، یه دفعه ای بابت کاری که چند وقت پیش انجام دادم ، خیلی از خودم بدم اومد. دکتر ارسطا می گفت : یه کار خطایی که انجام می دیم همینجوری تموم نمی شه و عواقبش، وحشتناک روی نفس ما تاثیر می زاره . به این فکر کردم که چقدر فطرت انسان ها هوشیاره .حتی با شنیدن یک جمله قابلیت بیدار شدن و تازه شدن رو داره . امروز ناخود آگاه هم کشیده شدم به طرف کتاب "طهارت روح" استاد مطهری . اینکه انسان ها فطرت خدا جو دارن و از همون اول میل به پرستش ذات الهی داشتند. با خوندن چند صفحه از این کتاب و اون جمله ای که صبح شنیدم ، به خودم قول دادم که دیگه هیچ وقت کاری رو نکنم که باعث بشه روی نفسم تاثیر وحشتناکی داشته باشه . امروز بازم یه دفعه ای یاد کتاب "سیره ی نبوی" استاد مطهری افتادم . یادمه کلی دلم به حال انسانیت سوخت وقتی خوندم که مردم مکه برای اینکه تحت تاثیر چهره ی زیبا و صوت خوش قرآن پیامبر قرار نگیرن ، روشون رو بر می گردوندند و توی گوش هاشون پنبه می زاشتند تا مبادا این لطافت ظاهر و باطن پیامبر ، فطرت خداجوی اونها رو بیدار کنه ... دلم خیلی تنگه ... دلم تنگه برای اینکه بشینم مقابل یه چهره ی زیبا و ساعتها و شایدم روزها محو صدای خوشی بشم که برام از خدا می خونه و حرف می زنه . دلم می خواد دست بزارم زیر چونه ام و تحت تاثیر لحن شیرین کلام خدا ، ساعتها به حال این همه عقب موندگی از انسانیت اشک بریزم . اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم سلام بر مهدی هدایتگر . سلام بر صاحب زمان (عج) و سلام بر جمکران ... نرگس- 12/8/87
می ایستم مقابل ایوان آیینه ، پایین پای تو . تکه تکه ی دلم را میان هزاران قطعه آیینه پیدا می کنم . چطور بگویم ؟ اینجا می شود تو را میان هزارن تکه دل آیینه ای حس کرد . شنیده ام دل شکسته خریدار دارد . و تو اینجا چه خوب دل شکسته وصله می کنی. دل های تکه تکه ی عاشقانت را . یعنی دل وصله شده هم خریدار دارد ؟ ... پا می گذارم به صحن عتیق. حالا ایستاده ام مقابل ایوان طلا. عجب طلایی می شود جلای این دل تکه شده . بعنی دل وصله شده هم خریدار دارد ؟ ... به هر طرف می نگری چیزی جز زیبایی نمی بینی ، و این تویی که به تماشا می نشینی زیبایی ضیافت اشک و دل را ... به رواق ها که پا می گذارم ، احساسم به تو نزدیکتر می شود . اصلا رواق یعنی محدوده ی نزدیکتر به تو ... پرده ها که کنار می روند ، دیگر دلی برایم نمی ماند . تکه تکه اش فریاد می زند : عمه ی سادات سلام علیک ... روح عبادات سلام علیک ... سلامت که می دهم ، دست هایم راحت تر دراز می شوند تا میان همه ی خلاشان تکه های دل را ارزانی ات دارند . و من به این فکر می کنم که اینهمه دل وصله شده خریداری هم دارد ؟ نرگس – 4/8/87 پ.ن 1 : یادمه وقتی برای اولین بار از جامانده ی عزیز ، پرسیدم که چرا اسم خودش رو گذاشته جامانده ، جواب قشنگی بهم داد . اوایل فکر می کردم باید از بچه های جبهه و جنگ باشه که حالا بر حسب زمان این اسم رو برای خودش انتخاب کرده ، اما وقتی جوابش رو خوندم کلی نظرم تغییر کرد . بهم گفت : وقتی وارد حرم حضرت رضا (ع) می شی و حال خوش و اشک و ناله ی زائران رو می بینی ، اونوقته که می فهمی جامانده یعنی چی ... حالا می خوام بهش بگم من ، موقع گرفتن اون عکس بالایی ، با تمام وجودم حس کردم جامانده یعنی چی ... از ذهنیت قشنگی که بهم هدیه کردی ممنونم . کاری برای جبران هدیه ات از دستم بر نمی یاد ، جز دعا کردن در حریم مقدس حضرت معصومه (س) ... پ.ن 2 : در زیارت نامه تو را عمه ی ولی خدا می خوانیم . " السلام علیک یا عمة ولی الله " . معصومه جان ، تو را به حرمت عطر انتظار ، به قداست این قطعه ی بهشتی ، واسطه ای شو برای تعجیل در ظهور ولی خدا ... واسطه ای برای دیدن روی مولایمان مهدی (عج) ... پ.ن 3 : روز دختران رو هم به همه ی دختران پاک و آیینه ای دنیا ، مخصوصا دختران محله ی باصفا ، تبریک می گم ...
الان دقیقا مثه موقع هایی که آناناس می خورم ، ذوق زده ام !! به من بگید خوابم ، یا واقعا داره بارون می یاد ؟! عجب رویای شیرینی ! خدایا شکرت ... یعنی چی می تونه باشه ؟ تصویر بالایی رو می گم . خب ، هر چیزی می تونه باشه . از یه طرح مبهم که توی ذهن نرگس وول می خورده ، تا یه مفهوم معنادار !! پ.ن 1 : من یکی همیشه توی سرپاینی های زندگی ام ، چیزی که با خودم خیلی تکرار می کنم ، این جمله ست : این نـیـز بــگـــــذرد ... پ.ن 3 : هفتی هشتی های زندگی تون ، آنــانـــاســـی ...
مردی به خدمت امام صادق (ع) رسید. گفت : فقیرم ! خدا خانه دارد – فاطمه شهیدی
تو کجایی مولا ؟ نه از لحظه ی وصال خبری ست و نه از مژده ی باران . فصل ، فصل باران هست ، اما باران نیست ! حال ، حال حضور هست ، اما وصال نیست ! نرگس- 2/8/87
اللهم صل علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم احمد شاملو زاهده ی عزیزم هم تولدت مبارک ...
|
.: حـسـبـی الله :.![]()
بـشکست اگر دل من به فــدای
صفحه نخست
|