|
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم قصه را فراموش کن ! من با تو از روایت روزهای پر حادثه حرف خواهم زد ... چه ساده می گذریم از تمام هر آنچه که دلخوشی ست ... از لبخند ، از زندگی ، از یک نفس یاد خدا ... باید برویم ، شتابان به هر کجا که زندگی جاری ست ... به هر کجا که روح عشق ، سر ِ تپیدن دارد و فرشته ها همه شهرزادند برای قصه گویی روزهای زندگی... چشم هایمان را _اجبارا_ به مهمانی خاطرات ببریم . باید کمی بیشتر گم شویم ! در عکس هایی که نشان می دهند آینه ها هیچ دروغ نمی گویند. قانع شویم که رو در روی سیاهی بنشینیم و به روایت گری حادثه ها بخندیم حتی اگر هنوز هم بام شب سیاه است ! چه با شتاب می گذریم از حادثه های پررنگ روزهای بهار که چه بی نهایت سبزند ! یادمان هست ؟ که زمانی عاشق بودیم و عاشق مانده ایم ... تنها نمان ... خدای را در آغوش بگیر . بر شانه های آرام اش ، هق هق روزهای ماتم ات را سر بده و آرام ، به آرامش ات لبخند بزن ... خدایمان هنوز هم ، همچنان ، مثل همیشه ، همین نزدیکی ست ... پ.ن : خدا بی تقصیر است ! در پرونده ی نگاهمان تجدید نظر کنیم ...
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم روحانیت را با "او" مقدس می دانستم. خوب و بد ، حلال و حرام را با "او" می شناختم. هر سال ، رویت هلال رمضان را از "او" مژده می گرفتم . حالا دلم برای زمین شور می زند که دگر دستی نیست که رو به آسمان ، باران طلب کند و روحی نیست که با بزرگی اش ، طراوت بگستراند و چشمی نیست که از گناه باز داردمان... او رفت ، او که "خوب ترین" بود و من باز هم در حسرت - از دست دادن- ماندم . به حال دلم گریه می کنم که ای کاش می شد دو رکعت نماز عشق به او اقتدا می کرد ... زمین ، "خوب ترینش" را به خاک خواهد سپرد ... خوش به حال آسمان ، که فردا مهمانی آسمانی دارد ... پ.ن : عروج ملکوتی حضرت آیت الله بهجت را ؛ به پیشگاه صاحب عصر (عج) و همشهری های عزیزم که روزگاری ست با نفسش زندگی می کنند ، تسلیت می گویم و از خدای مهربانم برای زمین این شهر ، صبر و بردباری می طلبم ... می دانم که فردا ، روز لرزش این زمین است ...
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم جان به فدای شال عزایت یابن الحسن (عج) کجا به صاحب مجلسی عزای مادر نشسته ای ؟ ای رها شده از این کوچه های تاریک در حوالی آسمان هم در و دیواری هست تا فریاد مظلومیت سر دهد ؟ کوچه های بی قرار ، در التهاب قدم هایت می سوزند و دیوارها ، زخمی تر از همیشه انتظار را می جویند مولا جان ... بیا که اینجا مشام ِ در و دیوار کوچه های عاشقی در پی یاس های نرگسانه ی تواند ...
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم صفحه را دوباره پاک می کنم . می گذارم خیالم خوش باشد به اینکه هنوز نخواندی . حرف ها را حبس می کنم و بغض کهنه را - دوباره - قورت می دهم ! مهم نیست ، تو هم باش یکی مثل بقیه ، که آمدند و گریه ام را دیدند و هیچ نگفتند و بر قامت شکسته ام دعا خواندند . امـــــا هنوز هم - مثل هیچ کس- ی ... نه گریه ام را دیده ای و نه قامت شکسته ام را . شاید به خاطر همین باشد که هنوز ... این روزها دعایم می کنی ؟! یا شاید مثل تمام آنها که عادتم دادند ، عبور می کنی از کنارم و می خوانی که چه قیافه ی آشنایی ؟!... نمی دانی چه درد ِ سخت ِ سنگینی می کشم این روزها ... همچنان زنده ام ، شکر ... خدای من ، هنوز هم بزرگ است . این روزها ... گاهی با خدا که حرف می زنم ، گریه ام می گیرد . آنقدر شکسته شده ام که دل خدا به رحم بیاید و نخوانده ، مهمان دلم شود ... شبها هم با تنهایی خوشم. خدا را از آن بالا پایین می کشم و روبه رویش عقده ی دل می گشایم . آرامم می کند ، برایم می خواند که لاخوف علیهم و لاهم یحزنون ... چقدر این جمله اش را دوست دارم حالا که برایم معنای لحظه به لحظه اش می شود. مسافر لحظه های بارانی و مصیبت خورده ی اردیبهشتم و شکر که این روزها باران می بارد . آسمان مال من است و فرقی ندارد کجا باشم ، انگار خدا هم طاقت دیدن اشکهایم را ندارد . این روزها... من بی قرارتر از طوفان نوح ام ... چه کنم که با همه ی غصه ام ، خدایی دارم که تمام ایمان من است ... پ.ن : گنهکارم ، قبول ، کاش می گفتی به کدام گناه مواخذه می شوم که این روزها || این چنین || دنبال کسی می گردم ... ؟!
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم برای تسلی خاطر فریما و نرگس عزیز : اینجاست که آدمی از یک لحظه ی خود بی خبر است. گاهی چقدر زود دیر می شود ... حالا باید جای خالی ___ پـــــدر ___ را قاب گرفت و گذاشت کنار همان فنجان قهوه ی تلخ و روزهای سخت مصیبت را ذره ذره نوشید ... ما همه از خداییم و به سوی او باز می گردیم ... فریما و نرگس عزیزم در غم بزرگ از دست دادن پدر ، مرا شریک لحظه هایتان بدانید . صــبـــر پناهتان ...
|
.: حـسـبـی الله :.![]()
بـشکست اگر دل من به فــدای
صفحه نخست
|