|
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم تو فکر می کنی چرا خداوند ، به طور خیلی خیلی و کاملا اتفاقی "بعضی ها" را سر راه زندگی ات قرار می دهد ؟! 1) برای آنکه پند بگیریم ! 2) برای آنکه فقط نگاه کنیم ! 3) برای آنکه عاشق شویم ... 4) برای آنکه با لحظه لحظه ی بودنشان زندگی کنیم ... 5) یا ... ؟ پ.ن : می دانم که هیچ کس در انجام آنچه خواست خداست ، شکست نخواهد خورد ، اما دلم دنیایی را می خواهد که آن قدر بزرگ باشد که بعد از هر بار "خـداحـافــظ" ، احتمال دوباره دیدن ها کاملاً منتفی باشد ... !!
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم تا کسی را به سـر کوی تـو راهش ندهند گریـه و سـوز دل و نالــه و آهـش نـدهــنـد به غباری که ز کویت به رخ ام مانده قسم هر کـه خاک تو نشد عزت و جاهش ندهند دیـده صـد بـــار اگـر کـور شـود بـهـتـر از آن که به دیــدار تـــو یـک فیض نگاهش ندهند تـو نــوازش کـنی آن را که نگـاهـش نـکنند تــو دهـی راه کسی را کـه پنـاهش ندهند کـوه طـاعــت اگـر آرد بـه قــیــامـت زاهـــد بـی تـولای تـــو حـتی پـر کـاهـش نـدهـنـد اللهم عجل لولیک الفرج …
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم ... لیلی گفت : دلم زندگی می خواهد . ساده ، بی تاب ، بی تب ... خدا گفت : اما من تب و تابم . بی من می میری ... لیلی گفت : پایان قصه ام زیادی غم انگیز است ، مرگ من ، مرگ مجنون ! پایان قصه ام را عوض می کنی ؟ خدا گفت : پایان قصه ات اشک است . اشک دریاست ، دریا تشنگی است و من تشنگی ام . تشنگی و آب . پایانی از این قشنگتر بلدی ؟ لیلی گریه کرد . لیلی تشنه تر شد . خدا خندید ... لیلی نام تمام دختران زمین است/ عرفان نظر آهاری دلنوشت : 14 خرداد مرا یاد - هیچ - خاطره ای نمی اندازد ... ! اما ... دلتنگی ام را از اینی که هست بیشتر می کند ... . . . در ره منـزل لـیـلی که خـطــرهـاست در آن سیاسی نوشت : لطفا- مثل من- به دست راستتان روبان سفید ببندید !! در مملکت اسلامی که سیاستمدارانش ، چشم در چشم ملت همدیگر را افشا می کنند ، جایی برای انتخاب من و تو نیست !دیشب برای من ، مرگ سیاست ایران بود ... !
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم چشـم انتظار ماندن ، از انتظار دور است آنان كه جان سپردند ، مــردان انـتـظارنـد آنان كه بي تو سوزند ، سوزند عالمي را اي واي اگـر بدين سوز ، آهـي ز دل برآيد
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم من که از ابتدای خلقت، عشقم به این بود که آسمان مدینه بشوم . من از کجا می دانستم که باید شاهد اینهمه مصیبت باشم ؟! من سوختم وقتی در خانه خدا، در خانه قرآن، در خانه نجات، در خانه تو به آتش کشیده شد. من در خود شکستم وقتی در بر پهلوی تو شکسته شد. وقتی فضه را صدا زدی، انسانیت از جنین هستی سقوط کرد. خون جلوی چشمان مرا گرفت وقتی گل میخ های در، از سینه تو خونین و شرم گین در آمد. من از خشم کبود شدم وقتی تازیانه بر بازوی تو فرود آمد. من معطل و بی فلسفه ماندم وقتی زمین ملک تو غصب شد. اشک در چشمان من حلقه زد وقتی سیلی با صورت تو آشنا شد. من به بن بست رسیدم وقتی اهانت و توهین به خانه تو راه یافت. و ... بند دلم و رشته امیدم پاره شد وقتی آوند حیات تو قطع شد. دیشب که علی تو را غسل می داد وقتی اشک های جانسوز او را دیدم، وقتی ضجه های حسن و حسین را شنیدم، وقتی مو پریشان کردن و صورت خراشیدن زینب و ام کلثوم را دیدم دیگر تاب نیاوردم، نه من، که کائنات بی تاب شد و چیزی نمانده بود که من فرو بریزم و زمین از هم بپاشد و کائنات سقوط کند. تنها یک چیز، آفرینش را بر جا نگاه داشت و آن تکیه علی بود بر عمود خیمه خلقت، ستون خانه تو ... علی سرش را گذاشته بود بر دیوار خانه تو و زار زار می گریست. این اگر چه اوج بی تابی علی بود اما به آفرینش، آرامش بخشید و کائنات را استقرار داد . چه شبی بود دیشب ... ! سنگینی بار مصیبت دیشب تا آخرین لحظه حیات، بر پشت من سنگینی می کند.همچنانکه این قهر بزرگوارانه تو کمر تاریخ را می شکند ... (کشتی پهلو گرفته-سید مهدی شجاعی)
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم خدایا ! من از آن زمان که شنیده ام : "محبوبمان ناشناس در میان ما می گردد و در همین فضا تنفس می کند و وقتی ظهور کند همگان می گویند که ما پیش از این او را دیده ایم " ، به همه سلام می کنم. شاید که لااقل پاسخی هر چند به ناشناس از او بشنوم . ای خدا ، تا کی ما ناشناسا بمانیم و او ناشناخته بماند... عجل لولیک الفرج ... مناجات-سید مهدی شجاعی
|
.: حـسـبـی الله :.![]()
بـشکست اگر دل من به فــدای
صفحه نخست
|