تبليغاتX
. ... و خدایی که همین نزدیکی ست

... و خدایی که همین نزدیکی ست

... بـیـا ، صاحب این بیرق و این پرچم و این مجلس و این روضه و این بزم تویی، آجرک الله

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

حق داری از بین این گزینه ها یکی را انتخاب کنی برای نوشتن !

من ؛ گزینه ی "هـیـــچــکدام" ام !!

یکبار هم که شده

به افتخار لـیـلی ات ، علامت تعجب شو !!

قصه فقط "مـن" را کم دارد !

در عوض تا بخواهی ،

"تــو " هست !!

برای نوشته نشدن آماده ام !

فقط بگذار تکرار کنم :

من ؛ گزینه ی "هـیـــچــکدام " ام !!

 

آآآآآی ، همــــــــــــه !!

دلم بــهــار دلنشین می خواهد ...

می شود مجنون را به نان و نمک قسم داد ... ؟!

 

 تا بهار دلنشین آمده سوی چمن / ای بهار آرزو بر سرم سایه فکن

 

پ.ن :  فکر تنهایی این قلب مرا هــــیــــچ مکن ...

 

 

+نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت22:57توسط نرگس | |

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

نیمه ی شعبان که می شود ، دلم به تپش می افتد.

دلم مژده می گیرد هر ساعت و لحظه اش را .

نیمه ی شعبان که می شود ، با تمام نواهای عاشقانه ی " آقـا بـیـــا " ،

دلم غرق احساس می شود ، غرق امید ...

دلم انگار عاشقانه تر ، انتظار را هجی می کند .

...

نیمه ی شعبان که می رود ، دلم تنگ تر می شود .

دلم غریبانه تر دم مسیحایی را طلب می کند ...

نیمه ی شعبان که می رود ، دلم بدجور به حال خودش زار می زند ...

این بار هم نشد ...

         منتظرم ، هنوز ...

                  با تمام غربت دل بی قرارم ...

 

 ببوسم خاک پاک جمکران را ...

 

پ.ن : نمی دانم چه کرده ام که امسال برای اولین بار ، هم جمعه ی میلاد جمکران قسمتم شد و هم اولین سه شنبه ی بعد از میلاد . خدا را به اندازه ی تمام بزرگی اش شکــــــر ...

 

+نوشته شده در سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت23:55توسط نرگس | |

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

وارث صورت و سیرت محمد (ص) ؛

کشتی نجات طوفان عصر غفـلت ؛

مهدی جان ...

امروز همه ی واژه های تکراری انتظار را جمع کرده ام . به وسعت دلتنگی تمام جمعه هایی که نشستم ، اما نیامدی ... نیامدی مولا ...

من اینجا در این فریبستان غفلت ، خیلی به تو نیازمندم. صدایم را می شنوی ؟ من از قعر عصر انسانیت برباد رفته با تو حرف می زنم. از انتهای دلتنگی ، از غیبت ، از غفلت ، از نبودنت مولا ...

در دفتر انتظارم ، چقدر نوشتم کجایی مولا ؟ چقدر لرزیدم از ترس غفلت ؟ چقدر اشک ریختم از غربت ؟ من دقیقا اینجایم ، در این فریبستان غفلت ، تو کجایی مولا ؟ تو کجایی جان عالم به فدایت ؟

می شود که بیایی ؟ چه زیبا روز میلادت با جمعه ی دلتنگی گره خورد . می شود که بیایی ؟ به ندبه هایمان قسم ، همه ی جمعه های عالم فدایت می شوند اگر بیایی ...

تمام تنم یخ زده مولا ، خون در رگهایم هست ، اما روان نیست . صدا در گلویم هست ، اما رسا نیست . هق هق روزهای تنهایی ، امان بریده اند از من . ستاره های دلتنگی آویزه ی هر غروب جمعه ام شده اند . کجایی مولا ؟ صدایم را می شنوی ؟ من تو را گم کرده ام . می ترسم ... به خودت قسم ، می ترسم ... من عبد ضعیفم ، ذلیل، حقیر ، مسکین ، مستکین ... پیغامم را به خدای ات می رسانی ؟ بگو: لای الامور الیک اشکوا ، و لما اضج و ابکی ... بگو برای کدامیک از آنها گریه کنم ؟ مولا جان ، قسم اش بده به صفاتی که فقط شایسته ی الله است ، بگو به فریادم برس ، بگو فریاد رسی ، کشتی نجاتی ، بگو تو را ... بگو تو را برایمان بفرستد ...

بهانه ی بقای زمین ، یوسف زهرا (س)  ؛

من بادیه نشین عصر غفلتم ... تو که حاضری ، من روی ماندن ندارم ... من غائبم مولا ، من جامانده ام به خدا ، تو برایمان دعا کن ، تو برایمان "الهی عظم البلا ..." بخوان ، تو خدا را به حق محمد(ص) و علی (ع) قسم بده ، تو الغوث الغوث کن ، تو فریاد رس خواه ، تو فریاد رس شو ، تو بیا مولا ...  

خوب ترین خوب عالم ، چیزی به اذان صبح نمانده است، دستهایت را بالا ببر ، روسیاهم ، تو دستهایت را بلند کن مولا ، عم یجیب لبهای تو چیز دیگری ست . خریدار دارد به خدا . برایمان دعا کن ، عم یجیب بخوان و دعا کن برای اهالی این فریبستان غفلت . برایمان فرج بخواه ، گشایش ، برایمان خودت را بخواه ، ظهورت را ، آمدنت را ... به واژه ی "امید" قسم ، به انتظار قسم که سبزترین جمعه ی تاریخ  می شود امروز ، اگر بیایی ... العجل مولا ...

  

چه جمعه ها که یک به یک غروب شد ، نیامدی ... 

  

دلنوشت :

-          بک یا الله ...

-          یا صبور ، صبوری شایسته ی ذات توست ، یا ما را به سرمنزل وصال برسان ، یا از صبر خودت بر ما بباران ...

-          یا الله ، بحق انتظار مهدی (عج) ، عم یجیب المضطر اذا دعا و یکشف السو

-          السلام علیک یا صاحب الزمان ، یا سفینه النجاه ، ادرکنی ، اغثنی ، العجل ، الساعه ...

-          اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل لولیک الفرج ...

 

 

+نوشته شده در جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت2:40توسط نرگس | |

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

مونس لحظه های تنهایی زمین ؛

اینجا که من هستم ، در این شهر خدایی ،

موسم بهار نزدیک است

و شور و شوق و عشق و دلدادگی و انتظار

همسایه ی دیوار به دیوار همند.

حالا تو ، برای آمدنت دعا کن ، برای سبز آمدنت

برای این شوقی که به جانمان می افتد / که به جانمان می اندازی

که تو ...

خواهی آمد ...

 

ماه به نیمه نزدیک می شود و

وعده ی منت نهادن بر مستضعفان زمین ، نزدیکتر ...

 

+نوشته شده در جمعه نهم مرداد 1388ساعت23:11توسط نرگس | |

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

مولای من :

  ما لایق عشق تو نبودیم ،

     خدا خواست ...

            که مجنون تو باشیم و

                        به صحرا بنشینیم ...

 

 

پ.ن : چند روز دیگر آسمان به تماشای زمین می نشیند ، فرشته ها مست می شوند از عطر سیب و خدا بار دیگر لبخند می زند بر احسن الخالقین بودنش ... اعیاد پر برکت شعبانیه پیشاپیش مبارک . التماس دعا ...

 

 

+نوشته شده در جمعه دوم مرداد 1388ساعت2:25توسط نرگس |