تبليغاتX
. ... و خدایی که همین نزدیکی ست

... و خدایی که همین نزدیکی ست

... بـیـا ، صاحب این بیرق و این پرچم و این مجلس و این روضه و این بزم تویی، آجرک الله

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

+ از مسجد که بیرون آمدیم ، میان شلوغی و ازدحام جمعیت ، فریاد می زد :

انشاالله سال ِ دیگه پشت سر ِ آقـــا نماز بخونیم ...

... و من دلم تا خود ِ تـــو ، پر کشید مولا ...

 

+ فرقی نمی کند رمضان !

تمام شوی ، وداع گویی و به اندازه ی ماه ها ، باز هم از ما دور شوی

که ما هنوز هم در حسرت دیدار رخ ِ یار مانده ایم ...

تو تمام می شوی و من ...

سینه ام هنوز هم از تپش لیله القدرت می سوزد ...

و دلتنگی ام بی شمار است برای تمام لحظاتی که ستاره های سحری ،

مرا در امتداد لـبـخـنـد خــــدا می نشاندند ...

به خدا می سپارمت رمضان ،

که برمی گردی ...

که اگر مقلب ِ رمضانی ِ قلب من بخواهد ، برمی گردم رمـضان ...

 

+ دو رکعت نماز شکر ِ بـاران _ برای تو که خود ِ رحمتی _ به جا می آورم ، الله اکبر ...

 

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت14:44توسط نرگس | |

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

 

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت5:47توسط نرگس |

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

 

دیده بگشا یا علی (ع) ...

که از تو برایمان فقط سیاه کردن تمام پرچم های شهر مانده و

اندکی اشک برای ...

کاسه های زندگی مان هنوز هم ...

هنوز هم در حسرت اندکی مردانگی مانده اند ...

و یتیمان این خاک هنوز ...

هنوز از غم بی پدری می گریند و کسی نیست تا ...

 

دیده بگشا یا علی (ع) ...

که هستی و فضایمان محتاج قطره ای باران ...

قطره ای باران است برای تازگی ایمان از دست رفته مان ...

که کسی دیگر " آیه ی میثاق " را به یاد ندارد

و طاقچه ی دل های غبارزده مان خالی ِ خالی ...

خالی از معنای "...و الیه الراجعون" است ...

 

دیده بگشا یا علی (ع) ...

که اینجا کسی مرد نیست و قرن هاست ...

قرن هاست که همه ی عالم در انتظار 313 مرد است ...

اینجا چاهی نیست ...

چاهی نیست که غربتش را با تنها مرد عالم قسمت کند ...

و نخلستان های انتظارمان هنوز هم ...

هنوز هم تهی از برکت ِ ظهور است ...

 

دیده بگشا یا علی (ع) ...

که زمین و زمان تشنه ی سخاوت دستان توست ...

و لیله القدر ِ افکارمان سالهاست ...

سالهاست که به خواب ابدی فرو رفته است ...

لاله هایمان سوخته اند و یگانه لیلای عالم چون تو ...

چون تو مـاه ِ غریبستان ِ غفلت ماست ...

 

دیده بگشا یا علی (غ) ...

که من در عطش ِ ترحم مردانه ی تو به این کویر خالی از تو ، می سوزم ...

دیده بگشا ...

...

 

+نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت17:18توسط نرگس | |

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

+ خدایا !

تو را پرستش نکردم به طمع بهشتت و از ترس جهنمت .

بلکه تو را چون شایسته ی نیایش و پرستیدن دیدم ،

پرستش کردم ...

 

امیرمومنان حضرت علی (ع)

 که آرامــش ، در سایه ی آن سایه می اندیشد ...  

خداوند !

من و تاریخ گواهی می دهیم که در گوش جان ِ امین ، نجوا کردی ... اِنَ الذینَ امَنوُ وَ عَمِلُ الصالِحات ...

آنان که ایمان آوردند و نیکوکار شدند ... به زودی به بهشت در آورید ...

و اتگار امید به آرزوی بهشت ، ایـمـــــانـم را نیکو کرد و من را انگار ، نیکوکار ...

اما خداوند ، من و قلب و تپش های هماره اش ، نه به طمع فردوس و پردیس ، با همه ی شجر و نهر و کیف اش ، که به جهت ِ تو و دیدار و وصال ، نقشه ی پر پیچ و خم بی گناهی پیش رو گرفتیم و دل به جاده و پیمودن سپردیم ...

اگر گوشه ی چشمم به بهشت است ، به سایه ی رحمتی ست که در گوشِ زمانم وعده کرده ای ... و به سایه ی رحمت خود در آوردی ... که آرامــش ، در سایه ی آن سایه می اندیشد ...

خداوند ! نزدیکتر از ...

 

منبع : سمت خدا

 

+نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت23:37توسط نرگس | |

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 محبوب ِ دل ؛

 

اینجا کسی به ربنای ما آمین نمی گوید و افطار روزه های زمینی ما خالی از حضور آسمانی توست ... برای پایان این عصر غفلت دعا کن ، که دیر شده آمدنت و چه زود گذشته ست قرن های دوری از تو ... عجل لولیک الفرج ...

 

 

+نوشته شده در جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت16:35توسط ساقی |

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم  

 

 دلم پیش تو جا ماند ... خداوند

خداوند !

یادت هست روزگار تمایز من و گِـل را ...؟ خاطرم نیست اول من خندیدم یا تو  ؟ خندیدی و احسنت گفتی و من گمان بردم که به من ...

چه کوچک اندیشیدم !  و کوچکی ام خیال کرد که با شیطانِ کوچک درخور تر است تا خداوند بزرگ ... غافل از روحی که در من دمیدی خداوند ... و گام هایم که دست رد به سینه ی گام های ابلیس نزد و تا تبعید زمین ، هـمـقـدم شدیم ...

آه ، خداوند ... خداوند ... چه شد که میان من و بهشت ... نه ، بهشت نه ، چه شد که میان من و تو ... فاصله افتاد ...؟ و تنها ... و تنها چیزی دلگرمم می کند ... چیزی که با خود نیاورده ام ... شکر ... شکر ... دلم ... دلم پیش تو جا مانده ...

خداوند ... نزدیکتر از ...

منبع : سمت خدا

 

پ.ن : این تصویر را حتما ببیند .

 

+نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت14:0توسط نرگس |

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

خداوند !

نمی دانم پیش از تصویر شدنم ، آنقدر قابل و ارزش بوده ام که در تصور تو ... پیدا بوده باشم ؟ و یا در دم که تصورم کردی ، تصویر شده ام ...

هر چه هست ، گاهی که نقش می زدی و صورتم می کردی را عاشقانه ... عاشقانه دوست دارم ...

تصور کودکانه می گوید که چه زیباست دستان نگارنده ی تو ... در بطن تاریک مادر که می نگارندم ...حال آنکه خداوند ، عالم اراده ی تو چه روشن بوده است ، در لحظه ی خلقتم ... و من با این همه زشتی که همراه خویش کرده ام ، چه زیبا بوده ام ، آنگاه که قلم به آفــریـن تو بر بوم خلقت صورتم کرد ...

و چه کسی خواهد بود ، چه کسی خواهد بود خداوند ... هیچ هیچ ... که بتواند جز تو در دانایی و توانایی خود ، بد گِـلی هایم را بزداید ... و دوباره همان ریبا و خوش گِـل باشم ... که تو ، که دستان تو ... صورتم کرد ...

خداوند ! ای نزدیکتر از ....

خداوند ! ای نزدیکتر از ....  

                                                                                        منبع: سمت خدا

 

+نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت0:0توسط نرگس | |

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

خدایا !

من دلم امشب ، به اندازه ی تمام فاصله ها ، گرفته است ... تا چند شب دیگر ، قبل از نماز مغرب ، آنوقت که "ربنا" می خوانند ، باید این بغض تلخ نبودنش را در گلو رسوب کنم ؟... این ساحل آرامش ما چه دوردست شده خداوند !

نمی خواهی فرجی ، تعجیلی ، گشایشی ... ؟!

 

 

+نوشته شده در جمعه ششم شهریور 1388ساعت0:58توسط ساقی |

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

رمضان ات که می رسد ، تازه می فهمم حتما باید اجبار بالای سرم باشد تا خوب ِ درگاه تو شوم . تازه می فهمم باید خوب بودن را برایم واجب کنی تا به آن عهد باطنی برگردم ... آنچه که معلوم است تعداد بی شمار "نهی" هاست ! دروغ نگو ، غیبت نکن ، بد نبین ، بد نشنو ، بد نگو ... در یک کلام : بد نباش ! چه راحت نوشتم "بد نباش" ! ... خدای من ، بد نبودن سخت است ؟ شاید آنقدر سخت که برای تمرینش یک شب نه ، دو شب نه ، که 30 شب را واجب کرده ای... بد نبودن سخت هم اگر باشد ، تا تو خدای منی ، جا برای تمرین هست ... تا وقتی تو "تــواب" ی ، راه برای بازگشت هست . تا وقتی تو "سـتـار" ی ، حتما جا برای گناه هست ! گاهی فکر می کنم که چرا دوباره دعوت ام می کنی ؟ چرا دست از سر این بنده ی عاصی گنهکارت برنمی داری ؟! تو چه صبوری ... تو چه لطیفی ... اصلا تا وقتی تو "صـبـور" ی ...

...

گفتی حتی اگر صد بار توبه شکستی ، باز آ ... با تمام تکه های شکسته ی توبه هایم ، باز آمده ام خدای من ... خسته تر از همیشه ، افتاده تر از هر زمان ، با همه ی هر آنچه که نمی دانم ، با همه ی ذهن خسته و خسته و خسته ام ... شرمسارم ؛ که باز مجبورم از خوبی تو ، خوب شوم ...

خدایی که همین جایی ، دعوتت را نخوانده ، می پذیرم ... مهمان ات می شوم ...

نگاهی به من بیانداز ؛ من همان ام که تحویل سال را "یا مقلب القلوب" خواند ...

ای تکان دهنده ی قلب ها ؛

رمضان امسال را ، ختم "یا مقلب القلوب" برداشته ام ...

مقلب قلب من می شوی ؟

این 30 شب را اگر مهمان سفره ات شوم ؛ برای درد دل این بنده ات ، برای این درد دوری از تو ، برای این فراق و ... برای دغدغه ی روزهایم ، برای پیدا کردن نیمه ی گمشده ،

چاره ای هست خوب ِ من ؟

30 شب اگر مهمان کرمت ، مهمان جود و بخشش ات ، مهمان لطافتت شوم ؛

ای نزدیکتر از نزدیک ، مهمان دلم می شوی ؟

 

ای خدایی که همین جایی ، باز آمده ام ... 

 

پ.ن 1 : رمضان امسال ، ختم قرآنی اگر برداشته اید ، به نیت سلامتی و تعجیل در فرج بهانه ی رویش نرگس ها باشد ...

پ.ن 2 : این شبها قبل از افطار ، از شبکه ی اول ، میهمان "این شب ها" شوید ...

پ.ن 3 : در جوار کریمه ی اهل بیت ، دعاگوی خیرتان هستم . به حرمت دلهای پاکتان، برای این من ِ جامانده ، دعا کنید ...

 

 

+نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت0:7توسط نرگس | |